معنی جبراً
6 بازدید
[ جَ رَنْ ] (ع ق) به ستم. بزور. بناچار. بناخواست. قهراً. (یادداشت مؤلف). از روی بی اختیاری. (آنندراج) (غیاث اللغات): قهراً و جبراً انتزاع نمود. (حبیب السیر ص ۱۲۵).
کلمات همقافیه با «جبراً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر