معنی جبرئیل
7 بازدید
[ جِ رِ ] (اِخ) بندهٔ خدا. (از منتهی الارب). رجوع به جبرئیل شود.[ جِ رِ ] (اِخ) بندهٔ خدا. (از منتهی الارب). رجوع به جبرئیل شود.[ جِ رَ ] (اِخ) لغتی در جبرئیل. نام فرشتهٔ وحی. رجوع بجبرئیل شود. روح. ناموس. (از منتهی الارب).[ جِ رِ ] (اِخ) لغتی است در جبرئیل. نام فرشتهٔ وحی. رجوع به جبرئیل شود.[ جَ رَ ] (اِخ) ابن احمد مکنی به ابوالمعالی و ملقب به قدرخان. از ممدوحان رشیدی سمرقندی است. (از لباب الالباب عوفی چ ادوارد برون ج ۲ ص ۱۶۷). رشیدی در مدح او گوید: شاه اعظم خسرو ترک و عجم فخر امم پادشاه چین قدرخان و خداوند جهان بوالمعالی جبرئیل آن شاه کورا جبرئیل با ملایک مدح گوید هرزمان از آسمان از زمین تا جرم کیوان صد مسافت جمع کن همت او برتر است از جرم کیوان صد چنان. رشیدی سمرقندی (از لباب الالباب عوفی).[ جَ رَ ] (اِخ) ابن عمربن طغرل خان از امراء بخارا است. نرشخی هنگام بحث از جامع بخارا از صاحب ترجمه چنین یاد میکند؛ تا بروزگار که قدرخان جبرئیل بن عمربن طغرل خان ببخارا امیر شد. و نام او طغرل بیک بود و کولارتکین لقب یافته بود وی چوبهای آن مسجد را بخرید از ورثه خان سالار و آن مسجد را ویران کرد و چوبها را بشهر بخارا آورد و مدرسه ای بنا کرد بنزدیک چوبه بقالان و آن چوبها را در آنجا خرج کرد و مال بیحد آنجا بکار برد و آن مدرسه را مدرسهٔ کولارتکین خواند و خاک این امیر در آن مدرسه بود. (از تاریخ بخارا ص ۱۶).[ جَ رَ ] (اِخ) (شیخ...) ابن یحیی. یکی از رجال دربار مهدی خلیفه عباسی بود. در تاریخ بخارا و احوال و اشعار رودکی چنین آمده: مهدی که خلیفه بود وزیر شیخ جبرئیل بن یحیی را بجنگ مقنع فرستاد، او ببخارا شد و بدروازهٔ سمرقند لشکرگاه زد تا بجنگ مقنع رود، حسین بن معاذ نزدیک او رفت و گفت تو مرا بجنگ سفیدجامگان یاری ده تا چون از این کار فارغ گردیم با تو بجنگ مقنع رویم. این جنگ بطول انجامید و بالاخره مسلمانان با حیله هائی که بکار بردند بر سپیدجامگان پیروز شدند. (از تاریخ بخارا صص ۸۲ ببعد و احوال و اشعار رودکی ج ۱ صص ۳۰۰ ببعد).[ جَ رَ ] (اِخ) (شیخ...) کردی. محدث است. مرحوم قزوینی در حاشیهٔ ص ۱۱۱ شدالازار چنین نویسد: شرح حالی از این شخص در هیچ جا نیافتم ولی یافعی در حوادث سنهٔ ۶۷۶ هـ .ق . که سال وفات یحیی بن شرف نواوی فقیه معروف شافعی است در ضمن تعداد کسانی که از وی روایت کنند یکی همین شیخ جبرئیل کردی را شمرده است و عین عبارت او چنین است: «و روی عنه [ ای عن النواوی ] جماعةُ من ائمةالفقهاء والحفاظ منهم الامام علاءالدین العطار... و منهم الشیخ المبارک الناسک جبرئیل الکردی و علیه سمعت الاربعین». و از عبارت یافعی معلوم میشود که اولا: این شیخ جبرئیل کردی بطور متیقن در سال ۶۷۶ هـ .ق . که سال وفات نواوی است در حیات بوده بعلاوه در سن و رشد بمرتبه ای رسیده که از نواوی روایت کند. ثانیاً چون یافعی اربعیین نواوی را بر این شیخ جبرئیل کردی سماع کرده و تولد یافعی در حدود سنهٔ ۶۹۸ بوده و حداقل عمر یافعی در زمان سماع باید پانزده سال باشد بنابر این شیخ جبرئل بطور یقین در ۷۱۰ در حیات بوده است علیهذا عصر تقریبی حیات وی از ۶۷۶ تا ۷۱۰ میباشد. (از حاشیهٔ شدالازار ص ۱۱۱). و در حاشیه ص ۲۴۰ همین کتاب آرد: در حاشیه پیش چون هنوز بشرح حالی از شیخ جبرئیل برنخورده بودیم از تاریخ یافعی به استنباط چیزی نگاشتیم ولی بعد کتاب «منتخب المختار» که تقی الدین فارسی آنرا از کتاب «المختارالمذیل به علی تاریخ ابن النجار» انتخاب نموده بدست ما افتاد و در ص ۴۷ کتاب مزبور چ بغداد مختصری از شرح حال وی مسطور است که بعینه نقل میشود: «جبرئیل الکردی؛ جبریل بن عمربن یوسف الکردی ابوالامانةالملکی ذکر لی انه کان یصحح علی الشیخ محی الدین النووی الاحادیث الاربعین التی له و کان دخل بغداد بعد اخذها بسبع سنین ولد بمکة ثلاث و خمسون سنه، توفی سنة ثلاث و عشرین و سبعمائه» یعنی در سال ۷۲۳ در گذشته است. (از حاشیهٔ شدالازار ص ۳۴۰).
کلمات همقافیه با «جبرئیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر