معنی جبایت
4 بازدید
[ جِ یَ ] (ع مص) جبایة. فراهم آوردن باج. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). باج و خراج گرفتن. (از برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (غیاث اللغات). جبایت و جبادت بمعنی فراهم آوردن باج است. (حاشیهٔ برهان چ معین از دزی). گردآوردن از تمام جهات. (معجم البلدان). جمع نمودن خراج و گرفتن آن. فراهم آوردن آب و خراج و غیر آن. خراج ستدن. خراج گرد کردن. رجوع به جبایة شود. گرد کردن. ولی در منتهی الارب برای جبایة نوشته است: فراهم آوردن باج. (ترجمان علامهٔ جرجانی): دیگر راه عیسی را سیستان داد و عیسی تا فراه آمد و جبایت کرد. (تاریخ سیستان). و لیث علی مالها جبایت کرد. (تاریخ سیستان). و لیث از آنجا به شیراز شد... و دیوان بنهاد و مالها و خراج جبایت کرد. (تاریخ سیستان). تا این غایت ایشان در هیچ شهری از خراسان نتوانستند نشست و جبایت روان است و عمال خداوند در کار. (تاریخ بیهقی ص ۵۴۷). و سرکب رافع را بناحیت بیهق و ناحیت بست فرستاد تا اموال جبایت کند برای خویشتن. (تاریخ بیهقی ص ۶۸). بزرگان گفته اند: الحمایة ثم الجبایة. (تاریخ قم ص ۱۶۶). در ضبط ولایت و شرط جبایت آثار امانت و انوار صیانت و دقایق سیاست و شرایط حراست تقدیم کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۴). سپه سالاری بر بکتوژون مقرر شد و معاملات خراسان از بهر دیوان سلطنت حاصل میکرد و بجبایت اموال استقلال مینمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۷). خواست تا بجبایت خراج و استحثاث معاملات آن نواحی انتفاعی نماید میسر نشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۰). بنازش کز جبایت بی نیاز است بعذرش کآن بسی خوشتر ز ناز است. نظامی. بشش طریق جبایت ستاندم از عامه ز خانه و ز دکان و ز باغ و ضیعت و تیم. سوزنی. رجوع به جبایة شود.
کلمات همقافیه با «جبایت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر