معنی جباوة
6 بازدید
[ جِ / جَ وَ ] (ع اِ) آب فراهم آورده در حوض بجهت شتران. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جِبوَه. (از منتهی الارب) (قطر المحیط). جِباة. (قطر المحیط). جِبا. جبایَه. (از قطر المحیط). آب گردآمده در چاه. (مهذب الاسماء). || پول مالیات. (ناظم الاطباء). || (مص) فراهم آوردن. (از قطر المحیط). فراهم آوردن باج را. (منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). گرد کردن آب و خراج. (تاج المصادر زوزنی). فراهم آوردن مال و خراج و آب و غیر آن.
کلمات همقافیه با «جباوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر