معنی جای کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) تصمیم گرفتن. عازم شدن : پس اهریمن بدکنش رای کرد بدل کشتن جانور جای کرد.فردوسی. || منزل گزیدن : در آن صحن بهشتی جای کردند ملک را بارگه بر پای کردند.نظامی. جاودان قصر تعالیت چنان باد که مرغ نتواند که بر آن جای کند غیرهمای.سعدی.
کلمات همقافیه با «جای کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر