معنی جایگیر شدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) مقرر شدن. استوار شدن. مستقر شدن. جاگیر شدن. || محترم بودن. درمقام عالی بودن. (ناظم الاطباء). -جایگیر شدن در دل کسی؛ مورد پسند او شدن. محبوب او شدن. -جایگیر شدن در دماغ کسی؛ فکر او را بخود مشغول داشتن. -جایگیر شدن سخن در دل کسی؛ باور او شدن. پذیرفتهٔ وی گشتن : چو گشت این سخن بر دلش جایگیر بفرمود تا پیش او شد دبیر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «جایگیر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر