معنی جایگیر افتادن
5 بازدید
[ اُ دَ ] (مص مرکب) استوار شدن. جایگزین شدن. رسوخ یافتن. قرار گرفتن : مردمان سیستان همه سوگند بجان او یاد کردندی از محبت او که بدلها جایگیر افتاد. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «جایگیر افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر