معنی جاورس
6 بازدید
[ وَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان اسفندقه بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت. در ۱۲۰ هزارگزی جنوب ساردوئیه و ۱۰ هزارگزی شمال راه فرعی بافت جیرفت واقع شده و ۴ تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ وَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک عورفان از بلوکات هرات در شمال رود هری رود واقع و متصل ببلوک انجیل. خیابانی در آن حدود است که مقابر بزرگان در آن بسیار است. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۱۳۱).[ وَ ] (اِ) نوعی از غله باشد. (آنندراج). معرب گاورس. (آنندراج) (غیاث اللغات). گاورس. (مهذب الاسماء). معرب گاورس است که ارژن باشد. (منتهی الارب). معرب گاورس و آن غیر ارزن است که ذرت باشد. (یادداشت مؤلف). جاورش کنخرس. رجوع به لکلرک در شرح کلمهٔ عشرق و رجوع به جاورش شود. و آن سه نوع است یکنوع دخن گویند و بپارسی ارزن گویند بشیرازی الم و یکنوع جاورس هندی خوانند و آن ذرتست و بپارسی گاورس و بشیرازی کال خوانند و طبیعت آن سرد است در اول، خشک است در سیم لطیف بود در همهٔ حالها بهتر از ارزن بود و گویند سرد و خشک است در سیم و قابض بود و مجفف بغیرلذع، شکم ببندد و بول راند، خون بد از وی متولد شود و دیر هضم شود و غذائی اندک تر از مجموع حبوب دهد که از ایشان نان پزند و بچه بیندازند و مصلح وی آن است که با شیر تازه پزند و با آب سبوس و روغن بادام یا روغن کاو یا روغن کنجد و حلوای چرب از پس آن خورند و بدل وی در شکم بستن برنج بود. (اختیارات بدیعی). رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن و بحر الجواهر و نزهةالقلوب و تذکرهٔ ضریر انطاکی شود: جریبی از جاورس در همهٔ رساتیق قم چهارده درهم. (تاریخ قم ص ۱۱۲).
کلمات همقافیه با «جاورس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر