معنی جانفرسا
7 بازدید
[ فَ ] (نف مرکب) جانفرسای. جانفرساینده : اگرچه رنج غربت جانفرسا است اما تفرج بلدان و مشاهدهٔ غرائب جهان راحت افزا بود. (کلیله و دمنه). آه جانفرسا اگر در سینه نشکستی مرا اینکه جان فرسودم از آه آسمان فرسودمی. خاقانی. رجوع به جانفرسای شود.
کلمات همقافیه با «جانفرسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر