معنی جان‌شکر

معنی جان‌شکر

6 بازدید
[ شِ کَ ] (نف مرکب) شکارکنندهٔ جان. (شرفنامهٔ منیری) (برهان): زاغ... گفت می اندیشم که خود را از بلای این ظالم (مار) جان شکر برهانم. (کلیله و دمنه). گهی خونم بدان زلف دوتای پرشکن ریزد گهی خوابم بدان چشم سیاه جان شکر بندد. عبدالواسع جبلی. نکهت کام صراحی چو دم مجمر عید زو بخور فلک جان شکر آمیخته اند.خاقانی. چون دست اجل جان شکر آید غم تو چون پای قضا دربدر آید غم تو. تاج الدین باخرزی. جهان بصورت و معنی نهنگ جان شکر است تو با نهنگ کنی صحبت از چه در باشد. امیرفخرالدین دیلمشاه (از صحاح الفرس). || (اِخ) عزرائیل. (برهان) (بهار عجم) (آنندراج)، چه شکر بمعنی شکار است. (برهان). قابض ارواح. فرشته ای که جان ستان همه است. || (نف مرکب) صیاد حیوانات وحشی. (ناظم الاطباء). || معشوق. مطلوب. (برهان) (آنندراج). جانانه. دلبر. محبوب. || تکلم از روی ضعف و ترس. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «جان‌شکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید