معنی جانشکار
5 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) شکارکنندهٔ جان. گیرندهٔ جان. جان شکر. (فرهنگ ضیاء): زلفش کمند دلبند و غمزه اش ناوک جان شکار. (سندبادنامه ص ۲۳۷). نبود شگفت اگر ملک الموت خوانمش از بسکه هست چون ملک الموت جان شکار. قاآنی (از فرهنگ ضیاء). || (اِخ) عزرائیل. (فرهنگ ضیاء). و رجوع به جان شکر شود.
کلمات همقافیه با «جانشکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر