معنی جانده
3 بازدید
[ دِهْ ] (نف مرکب) آفریننده. جان دهنده. بخشندهٔ روح (در مورد خدا): ابا رأی او بنده را رای نیست جز او جانده و چهره آرای نیست.فردوسی. به دادآفرینی که دارنده اوست همان جان ده و جان برآرنده اوست.نظامی. || تازه کنندهٔ جان. مفرح : اوست در بزم و رزم یافته نام جان ده و جان ستان بتیغ و بجام.نظامی.
کلمات همقافیه با «جانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر