معنی جاندارو

معنی جاندارو

4 بازدید
(اِ مرکب) کنایه از تریاک است که افیون باشد. (برهان). || نوش دارو و تریاق را گویند که حفظ جان کند و زندگی بخشد. (آنندراج): جانداروی عاشقان حدیثت قفل دل گمرهان دعایت. جمال الدین عبدالرزاق. آن می که کلید گنج شادی است جان داروی جام کیقبادیست.نظامی. ای سخنت مهر زبانهای ما بوی تو جانداروی جانهای ما.نظامی. ابر که جانداروی پژمردگی است هم قدری بلغم افسردگی است.نظامی. ساخته جانداروئی از پی دلها بنطق آینهٔ آفتاب مفتی صاحبقران.مجیر بیلقانی. نباتی کز فضای بی ثبات او همی خیزد اگر چه محض جانداروست درمان را نمی شاید. مجیر بیلقانی. ای داور مهجوران جانداروی رنجوران صبر همه مستوران رسوای تو اولی تر. خاقانی. جان نالان را بداروخانهٔ گردون مبر کز کفش جانداروئی بی سم نخواهی یافتن. خاقانی. بهترین جائی بدست بدترین قومی کز او مهرهٔ جاندارو اندر مغز ثعبان دیده اند. خاقانی. باد صبا ز عهد صبی یاد میدهد جان داروئی که غم ببرد درده ای صُبَی. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «جاندارو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید