معنی جان‌افزا

معنی واژه جان‌افزا

8 بازدید
[ اَ ] (نف مرکب) آنچه مدد حیات بود مانند آب حیات و امثال آن. (شرفنامهٔ منیری). جان افزای، جان فزا. (از بهار عجم). آنچه جان را بیفزاید. آنکه یا آنچه باعث فزونی جان شود. افزایندهٔ جان : خورشها پاک و جان افزا و نوشین چه پوششهای نغز و خوب و رنگین. (ویس و رامین). ناقه مشکم که گر بندم کنی در صد حصار سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من. خاقانی. به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی که جانداروی خویش از لعل جان افزای او دارد. خاقانی. هر که شد دل زنده از دیدار جان افزای دوست آنچنان دل زنده را هرگز وفائی هست نیست. اسیری. و رجوع به جان افزای و جان فزا شود. || نزد صوفیّه بقا را گویند که سالک از آن صفت باقی ابدی گردد و فنا را بدو راه نبود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید