معنی جام جم
5 بازدید
[ مِ جَ ] (اِخ) پیالهٔ جمشید که ساختهٔ حکما بود. از هفت فلک در او معاینه و مشاهده کردی. (شرفنامهٔ منیری). پیالهٔ جم و پیاله یا آئینهٔ سلیمان و یا اسکندر که همهٔ عالم در آن بنا بر افسانه نموده میشد. (ناظم الاطباء). جام جمشید. جام جهان آرا. جام جهان نما. جام جهان بین. جام کیخسرو. جام گیتی نما. جام عالم بین. و رجوع به جام جهان نما شود. جام جم یا جام جهان نما در شاهنامه منسوب به جمشید نیست بلکه فردوسی آن را به کیخسرو نسبت کرده است : تاکی زکاس ذویزن گاهی عسل گاهی لبن می کش بسان تهمتن اندر عجم از جام جم. سنائی. جام جم خاص تست خاقانی دردی دهر دلگسل چه خوری؟ خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۸۵۶). زان جام جم که تا خط بغداد داشتی بیش از هزار دجله مزیدم بصبحگاه. خاقانی. گر چه خرد در خطا است بر خط می دار سر تا خط بغداد ده دجله صفت جام جم. خاقانی (ایضاً ص ۳۸۷). عمر جام جم است کایّامش بشکند خرد پس ببندد خوار.خاقانی. آن جام جم پرورد کو، آن شاهد رخ زرد کو آن عیسی هر درد کو، تریاق بیمار آمده. خاقانی. ما بمستی جام جم برداشتیم.عطار. سخن میرفت دوش از لوح محفوظ نگه کردم چو جام جم نباشد.عطار. بسعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کآهن بسعی آئینهٔ گیتی نما و جام جم گردد. سعدی. روان تشنهٔ ما را بجرعه ای دریاب چو میدهند زلال خضر ز جام جمت.حافظ. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. حافظ. حافظ مرید جام جم است ای صبا برو وز بنده بندگی برسان شیخ جام را .حافظ. دلی که غیب نمایست و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد. حافظ. جام جم آئینه دار کاسهٔ زانوی ماست ما چو طفلان هر طرف بهر تماشا میرویم. صائب. جهان ای برادر چو جام جم است نمایندهٔ سیرت مردم است.ادیب پیشاوری. || کنایه از دهان : بطاق دو ابرو برآورده خم گره بسته بر خندهٔ جام جم.نظامی. || جام شراب. (مزدیسنا).
کلمات همقافیه با «جام جم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر