معنی جامگیخوار
5 بازدید
[ مَ / مِ خوا / خا ] (نف مرکب) وظیفه خوار. مستمری بگیر. اجرت گیر: که ای جامگی خوار تدبیر من ز جام سخن چاشنی گیر من.نظامی. همه صیرفی طبع بازارگان جگرخوارهٔ جامگی خوارگان.نظامی. و رجوع به جامگی خوار شود. || کنایه از مردم شرابخوار. || خدمتکار را هم گویند. || مردم علوفه دار. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جامگیخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر