معنی جامگی

معنی جامگی

6 بازدید
[ مَ / مِ ] (ص نسبی) راتب. وظیفه و آنچه به ملازم و نوکر و غلام دهند به جهت جامه بها. (برهان). وظیفه و ماهیانه ای که به نوکر دهند و این مجاز است زیرا که در اصل به معنی بهای جامه و رخت است مرکب از جامه و یای نسبت. (آنندراج). روزینه و جامهٔ کهنه و ماهیانه که به بهای جامه بدهند... و در سراج نوشته: مرکب است از کلمهٔ جامه و کلمهٔ گی که بکاف فارسی برای نسبت است. (از غیاث اللغات) . بهای جامه که چون وظیفه و راتبه و مواجب به لشکریان و جز آنان می داده اند. آنچه به سپاه دهند یا اصناف خدمه را برای خریدن پوشاک. آنچه از نقد و جز آن به سپاهی و غیر او دهند برای جامهٔ او. مواجب. جیره. مستمری : اما به سبب ردت پدر ایشان خلیفه از دست ایشان بیرون کرده و ملک بیت المال گردانیده و باز بر سبیل اجرت و جامگی بایشان داده و وی خدمت بسزا نمیکند. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۹). گیرم ندهی جامگی و بارگیم آخر بدهی سیم غلا بارگیم.سوزنی. هست ارجامه خانهٔ فلکیش جامگی زآفتاب و از مهتاب.سوزنی. که ملک ملک امیر مقرب است و جهان بجامگی به کل و کور داده و نانی.سوزنی. پدر من [ معزی ] امیر الشعراء برهانی رحمة اللََّه... مرا به سلطان ملکشاه سپرد... پس جامگی و اجراء پدر بمن تحویل افتاد و شاعر ملکشاه شدم. (چهار مقاله ص ۱۴ از حاشیهٔ برهان چ معین). کلمهٔ جامگی برای نقد میباشد برخلاف اجرا که از جنس بوده است: سالی در خدمت پادشاه روزگار گذاشتم.... و از اجراء و جامگی یک من و یک دینار نیافتم. (چهار مقاله). روزی به دیوان عطا نشسته بود و حشم را جامگی میداد. (تاریخ طبرستان). این جماعت بی آنکه جنگی بود بفرستادند و از سلطان درخواست جامگی و اقطاع کرده قلعه باز سپردند. (تاریخ طبرستان). زین ره که نجات نامه دارم نه جامگی و نه جامه دارم.نظامی. امیر بصره خواست تا جامگی به وی دهد. او را طلب کردند در ستورگاهی بود که رنج شکم داشت و از عبادت یکدم نمی آسود و آن شب حساب کردند شصت بار آب دست کرده بود و وضو میساخت و در نماز میرفت. (تذکرة الاولیاء). پیش از این عموم لشکر مغول را مرسوم و جامگی و اقطاع و تغار نبود بعضی بزرگان بقدر تغار می ستدند و بیشتر نه. (تاریخ غازان ص ۳۰۰). || خوراک. (برهان) (ناظم الاطباء). || فتیلهٔ تفنگ. (برهان) (ناظم الاطباء). || دُردی پیاله. (برهان) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). || قطعه ای از پارچهٔ پنبیین که برای یک جامه بس باشد. (ناظم الاطباء). جامه. پوشاک. کسوة.

کلمات هم‌قافیه با «جامگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید