معنی جامه گذاشتن
6 بازدید
[ مَ / مِ گُ تَ ] (مص مرکب) کنایه از مردن. (بهار عجم) (از ارمغان آصفی): زندگانی من از روی پریشانیهاست جامه بگذاشتنم از ره عریانیهاست. اشرف مازندرانی (از ارمغان آصفی). کنند دفن از آن رو شهید را با رخت که هر که کشتهٔ او گشت جامه نگذارد. اشرف (از بهار عجم) (از آنندراج). به سال... جامه گذاشت. (صبح گلشن ص ۲۴۳). این عبارت مکرر در کتاب فوق آمده است.
کلمات همقافیه با «جامه گذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر