معنی جامه کندن
6 بازدید
[ مَ / مِ کَ دَ ] (مص مرکب) جامه از تن جدا کردن. (بهار عجم) (از ارمغان آصفی). پیراهن از تن برون کردن. لباس را بیرون آوردن : جامهٔ واژون طالع میکنم از تن کلیم بخت را از همت والا دگرگون میکنم. کلیم همدانی (از ارمغان آصفی) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جامه کندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر