معنی جامهٔ خورشید
6 بازدید
[ مَ / مِ یِ خوَرْ / خُرْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) لباس شمس. جامهٔ آفتاب. کنایه از زمین است. (برهان) (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برگ درختان. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ابر. (برهان) (ناظم الاطباء): ابر بباغ آمده بازی کنان جامهٔ خورشید نمازی کنان. نظامی (از آنندراج). || غبار و آنچه روی آفتاب را بپوشاند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مردمک دیده را هم گفته اند. (برهان) (آنندراج). || کنایه از ضوء آفتاب. (آنندراج). || و به اصطلاح سالکان عبارت از بدن آدمی باشد چه جسم لباس جان است و خورشید در عرف ایشان روح حیوانی است. (برهان): آسمان در هر لباسم دید چون شخص زمان جامهٔ خورشید آمد راست بر بالای من. ثنائی. مؤلف آنندراج گوید: در این شعر جامهٔ خورشید محمول بر حقیقت است.
کلمات همقافیه با «جامهٔ خورشید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر