معنی جامه‌شوران

معنی جامه‌شوران

4 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش رامیان شهرستان گرگان واقع در ۱۵ هزارگزی باختری رامیان و ۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ مَ / مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۳۲ هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاه کنار رودخانهٔ قره سو این دهکده در دشت قرار دارد و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۳۴۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ سرجامه، شوران، محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و پلاس بافی است. راه دهکده مالرو است. در دو محل نزدیک بهم واقع به جامه شوران بالا و پائین مشهور است. جامه شوران بالا روی تپه ای واقع شده است و سکنهٔ ده پائین ۱۴۵ تن است. رودخانه های گاماسیاب و قره سو در خاور اراضی این ده بهم میرسند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مَ / مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ماهیدشت بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. واقع در ۴ هزارگزی خاور ماهیدشت و ۲ هزارگزی جنوب شوسهٔ کرمانشاه. این دهکده در دشت واقع و هوای آن سردسیر است و ۶۰۰ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوبات، مختصر میوه جات، لبنیات و شغل اهالی زراعت، گله داری و راه آن مالرو است و از راه شوسه اتومبیل میتوان برد. در دو محل نزدیک بهم واقع به علیا سفلی مشهور و سکنهٔ ده سفلی ۳۸۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مَ / مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروهٔ شهرستان سنندج واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب باختری قروه و ۱ هزارگزی باباعلی. محلی است کوهستانی و سردسیر سکنهٔ آن ۱۲۰ تن است آب آن از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است راه آنجا مالرو، صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم و گلیم بافی است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵). مؤلف مرآت البلدان آرد: یکی از قرای معتبر اسفندآباد لک است معتبر و آباد تقریباً دویست خانوار دارد بواسطه تمالک ولات سابق کردستان که از بنی اردلان بودند از اغلب منال و عوارض دیوانی معاف بوده بالفعل نیز عوارض آن کمتر است قریهٔ مزبور از آب چشمه ای که معروف به چشمه سفید است مشروب میشود جامه شوران از طرف شمالی با کروس و از سمت شرق با همدان و از جانب غرب و جنوب با کردستان هم خاک است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۱۲۷).

کلمات هم‌قافیه با «جامه‌شوران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید