معنی جامهدران
5 بازدید
[ مَ / مِ دَ ] (نف مرکب، ق مرکب) چاک زنان در جامه. (ناظم الاطباء). درحال جامه دریدن : صبح شد از وداع شب با دم سرد و خون دل جامه دران گرفت کوه اینت وفای صبحدم. خاقانی. خلق چندان جمع شد بر گور او موکنان جامه دران در شور او.مولوی. اینان که بدیدار تو در رقص نیایند چون میروی اندر طلبت جامه درانند. سعدی. نه گل از دست غمت رست نه بلبل در باغ همه را نعره زنان جامه دران میداری.حافظ.[ مَ / مِ دَ ] (اِخ) نام نوائی است از جملهٔ مصنفات نکیسا و این نوا را چنان نواخت که همهٔ حضار از شور و شوق جامه های خود را بر تن دریدند بنابراین آنرا ره جامه دران نامیدند. (آنندراج) (انجمن آرا). نوائی از موسیقی. راه جامه دران : مطرب بنوائی ره ما بیخبران زن ما جامه درانیم ره جامه دران زن. شیخ عبدالسلام پیامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جامهدران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر