معنی جامهدان
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) صندوق و خانه ای که رخوت پوشیدنی و غیرپوشیدنی در آن بگذارند. (برهان). اکثر اطلاق آن بر صندوق و امثال آن کنند که از چرم دوزند برای نگه داشتن جامه و گاهی بمعنی جامه خانه نیز آمده. (آنندراج). جامدان. (ناظم الاطباء). وعاء. صوان الثوب. (منتهی الارب). صیان الثوب. (منتهی الارب). وجاء. (منتهی الارب)... حقیبه. (دهار). شریط. عیبه. میدع. میداعة. میدعه. عکیم. (منتهی الارب). مبناة؛ وعاءالثیاب. (المعرب جوالیقی ص ۴۷). چمدان : گر برنهم بهم قصب و اطلس ترا تنگ آید از فراخی آن جامه دان شکر. کمال اسماعیل (از آنندراج). جامه دانی دارد آن سیمین زنخ کاندرو گم میشود کالای من.سعدی. چراغ اطلس گلگون به جامه دان شمعی است که آفتاب به پروانه داشتن مستور.نظام قاری. رجوع به جامدان شود. || مفرش. (ربنجنی). مفروش. (دهار).
کلمات همقافیه با «جامهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر