معنی جامس
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) از جُموس. بسته. افسرده. جامد. (منتهی الارب) (المنجد) (آنندراج). ماء جامس. آب ایستاده و افسرده. || گیاه پژمرده. (منتهی الارب) (آنندراج). نبات جامس؛ ذهبت غضوضته؛ یعنی گیاهی که طراوت آن ازمیان رفته.(اِخ) تلفظ ترکی جیمس. رجوع به جیمس شود.
کلمات همقافیه با «جامس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر