معنی جامدة
4 بازدید
[ مِ دَ ] (ع ص) تأنیث جامد. ایستاده. افسرده. (آنندراج). بسته شده. منجمد شده. سفت. سخت. مقابل نامیة. خشک. و رجوع به جامد شود: و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرّ مَرّالسحاب. (قرآن ۲۷/۸۸).[ مِ دَ ] (اِخ) یاقوت آرد: قریهٔ بزرگ و جامعی است از توابع واسط و سر راه بصره واقع است و من آن را مکرر دیده ام. (معجم البلدان) (مراصد الاطلاع). و رجوع به الاوراق ص ۹۰، ۲۳۳ و ۲۳۶ و ۲۴۰ و ۲۴۶ و کامل ابن اثیر ج ۷ ص ۹۸ و تجارب الامم شود.
کلمات همقافیه با «جامدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر