معنی جامدان

معنی جامدان

6 بازدید
[ مَ ] (اِ مرکب) مرکب از جامه (رخت) و دان. یعنی جای جامه. خانه ای را گویند که رخوت پوشیدنی و غیرپوشیدنی از دوخته و نادوخته در آن بگذارند. (جهانگیری). جعبه ای است که جامه در آن نهند و به اعتبار مظروف بدین نام خوانده شده است. (شعوری): روزی دوکس بیامدند و جامدانی بدو سپردند، بعد از آن یکی از آن دو بیامد و جامدان خواست... خویش بدو داد. (تذکرة الاولیاء عطار). حکایت من و این کار نامها اکنون همان کلید در جامدان آن مرد است. کمال اسماعیل. گر برنهم بهم قصب و اطلس ترا تنگ آید از فراخی آن جامدان شکر. کمال اسماعیل. چَمَدان، دزی جمدان معرب را از فارسی جامدان (جامه دان) مأخوذ میداند. (دزی ج ۱ ص ۲۱۲). کریستنسن کلمهٔ آسی چمدان را از روسی عاریت میداند. صندوق چرمین که جامه و اشیاء دیگر در آن نهند. (حاشیهٔ برهان چ معین). چرمدان، خرمدان.
(اِخ) و [کامدان ] نام دونفر از فرزانگان باستان ایران بوده اند که شاگرد بادان حکیم و بادان در حکمت از شاگردان جمشید جم بوده است. (آنندراج) (انجمن آرا). در مدارک معتبر این دو نام دیده نشد و شاید برساختهٔ پیروان آذر کیوان باشد.

کلمات هم‌قافیه با «جامدان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید