معنی جار کشیدن
8 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) جار زدن. ندا کردن. بانگ کردن. آواز دادن مردم به امری. دردادن ندا. رجوع به جار شود.
کلمات همقافیه با «جار کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر