معنی جار زدن
5 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) منادی کردن. در کویها و برزنها به آواز بلند امری را به اطلاع همگان رسانیدن. منادی دردادن. خبر کردن مردم را، لهذا بعضی از مردم فوج نادرشاه را جارچی میگفتند و کار ایشان همی بود که لشکر را از آنچه شاه میفرمود خبر میکردند و اغلب که لفظ ترکی است... (آنندراج): بفرمود تا جارچی هر طرف زند جار لیکن به آواز دف بحکم نواخیزی شهریار بر آهنگ زد جارچی بردیار.ملاطغرا. آمد بهار و گل در گلزار می زند مرغ چمن برخصت می جار می زند. شانی تکلو. دلا ز سوز جگر اینقدر فغان از چیست که گفته بر بد همسایه جار باید زد. محسن تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جار زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر