معنی جاری

معنی جاری

4 بازدید
(ع ص) روان. (اقرب الموارد) (آنندراج). نهر جارٍ؛ ای لایجف و کذلک نبع جارٍ. آب روان. (مهذب الاسماء). مقابل راکد (ایستاده). سائل. رونده. ساری. مجازاً بمعنی نافذ. روا. رایج. گذران : تا بقوی بخت تو ز دولت سلطان امر تو اندر زمانه گردد جاری.فرخی. جاری مسازد احوال خلق را به مقتضای فرمان خود. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۹). بر آب و آتش حکم تو جایز و جاری است سپاه را تو مددکاری آر از آتش و آب. مسعودسعد. || در تداول معانی و بیان شعر جاری یا لفظ جاری بر جمله هائی اطلاق شود که از تعقید و تقدم و تأخر نابجا خالی باشند و اینگونه سخن را در سهولت شنیدن، به آب جاری یا روان تشبیه کنند و در فارسی کلمهٔ روان بکار برند: شعری که تو شنیدی آن است سحر نیکو آن است وزن شیرین آن است لفظ جاری.؟ آن بقعه ازو ذکری جاری و صدقه باقی ماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۱). حرف حق بر زبان شود جاری. عادت بر این جاری شده است که... روان بودن. سایر بودن متداول بودن. رایج بودن. - امور جاری؛ امور معمول و در جریان. - جاری بودن. - حساب جاری ؛ اصطلاح بانکی است. حسابی در بانک که بتدریج از سپرده بردارند و باز سپارند. - حکمی جاری؛ فرمانی روا. - شهر جاری؛ ماهی که در آن باشند.
(اِ) یاری. زن برادر شوهر. زن برادر نسبت به زن برادر دیگر. دو زن که هریک زن یکی از دو برادرند یکدیگر را جاری باشند.
(اِخ) نام یکی از حکمای هند بود و او را در طب و نجوم تصانیفی است که هندیان به آنها عمل کنند و بسیاری از آنها به عربی ترجمه شده است. (عیون الانباء ج ۲ ص ۳۳). و رجوع به همان کتاب صفحهٔ مذکور شود.
(اِخ) دهی است به بحرین. || کوهی است شرقی موصل.
(اِخ) ابوعبداللََّه سعدبن نوفل جاری. از عمال و حکام عمر بود. (الانساب سمعانی).
(ص نسبی) منسوب است به جار که شهرکی است در ساحل قریب به مدینهٔ رسول صلی الله علیه و آله و سلم . (الانساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «جاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید