معنی جارح
7 بازدید
[ رِ ] (ع ص) برّنده. (اقرب الموارد) (آنندراج). || کسی که عدالت شاهد را بشکند. باطل کنندهٔ عدالت شاهد. (منتهی الارب). کسی که عدالت گواه را رد کند و شهادت او را نامقبول گرداند. || سرزنش کننده. عیب کننده: جرحوه بانیاب و اَضراس؛ شتموه و عابوه. || کاسب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر