معنی جادو کردن
4 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) سحر کردن. تسحیر. (دهار). افسون کردن. ساحری. رجوع به جادو شود.
کلمات همقافیه با «جادو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر