معنی جادویکرده
5 بازدید
[ دُ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مسحور. (دهار). سحرشده. آنکه او را سحر کرده اند.
کلمات همقافیه با «جادویکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر