معنی جادونژاد
5 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) منسوب به جادوگر. آنکه از نسل جادو باشد. جادونسب. و رجوع به جادو شود: من از تخمهٔ ایرج پاک زاد وی از تخمهٔ تور جادونژاد.دقیقی. چو شب تیره شد داروئی خورد زن بیفتاد از او بچهٔ اهرمن دو بچه چنان چون بود دیوزاد چو باشد خود از دیو جادونژاد.فردوسی. رجوع به جادونسب شود.
کلمات همقافیه با «جادونژاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر