معنی جادوخیز
5 بازدید
(نف مرکب) کسی یا چیزی که جادو را برانگیزد. جادوگر: آهوی تاتار را سازد اسیر چشم جادوخیز و عنبرموی تو.خاقانی. رجوع به جادو شود.
کلمات همقافیه با «جادوخیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر