معنی جاحس
4 بازدید
[ حِ ] (ع ص) درآینده در چیزی. (از منتهی الارب). داخل. (از تاج العروس). || خراشندهٔ پوست. (از منتهی الارب). و رجوع به تاج العروس شود. || قاتل. کشنده: جَحَس فلاناً؛ کشت او را. (منتهی الارب). و رجوع به تاج العروس و رجوع به جاحش شود.
کلمات همقافیه با «جاحس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حس» برای سرودن شعر