معنی جابلقا
5 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِخ) جابلق. نام شهری است بمشرق که از آنسوی آن آدمی نباشد. مقابل جابلصا و جابلص. با قاف بر وزن جابلسا شهری است بسرحد مشرق گویند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار کس پاسبانی میکنند و بعضی گویند شهری است در عالم مثال بجانب مشرق و منزل اول سالک باشد به اعتقاد محققین در سعی وصول بحقیقت. (برهان قاطع) (آنندراج). شهری عظیم بسرحد مشرق، ازپس وی هیچ آبادانی نیست. کذا فی عجائب البلدان. (شرفنامهٔ منیری). مؤلف مجمل التواریخ والقصص در ذکر شارستان زربن و شارستان روئین از جابلقا نام برده و حدیثی از ابن عباس آورده است در ذکر حملهٔ لشکر ملک غاویل که از جابلقا همی آمد بقصد گرفتن شهرستان زربن و بین آنان و لشکر زنگبار جنگ درگرفت... رجوع شود به مجمل التواریخ والقصص ص ۴۹۹ ببعد: شهنشاهی که شاهان را ز دیده خواب بربندد ز بیم نه منی گرزش بجابلقا و جابلسا. فرخی. ای پسر بنگر بچشم سر دراین زرین سپهر کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند. ناصرخسرو. چو زاغ شب بجابلسا رسید از حد جابلقا برآمد صبح رخشنده چو از یاقوت عنقائی. ناصرخسرو. بهرجائی که خواهی رفت خواهی خورد رزق خود نخواهد بیش و کم گشتن بجابلقا و جابلسا. سلمان. سخن کز روی دین گوئی چه عبرانی چه سریانی مکان کز بهر حق جوئی چه جابلقا چه جابلسا. سنایی. و ذکر فی المطارحات ان جمیع السلاک مِنَ الامم المختلفة یثبتون هذه الاصوات لافی مقام جابلقا و جابرصا ای الذین هما من مدن عالم عناصر المثال. (حکمة الاشراق چ کربن پاورقی ص ۲۴۲). فرمود [امام حسن(ع)] ایها الناس بهترین زیرکیها تقوی است و بدترین حمق فجور است و بدرستی که اگر شما طلب نمائید از جابلقا تا جابلسا مردی که جد او محمد رسول اللََّه صلی الله علیه و آله و سلم باشد نیابید کسی غیر از من و برادر من. (حبیب السیر ج ۲ ص ۲۵). رجوع به جابرس و جابلق شود.
کلمات همقافیه با «جابلقا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قا» برای سرودن شعر