معنی جابر
5 بازدید
[ بِ ] (ع ص) شکسته بند. || ستمگر. ستمکار. (منتهی الارب).[ بِ ] (اِخ) مردی است که رحی جابر بدو منسوب است. (مراصد الاطلاع).[ بِ ] (اِخ) ابن ابخر النخعی، والصبیانی و کوفی نیز گفته میشود. طوسی او را در رجال شیعه آورده و علی بن حکم گفته است: که عابد و ثقه بوده است. وی از جعفرالصادق روایت کند. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن علی التنوخی القضاعی الشافعی. از اهل حلب است. فاضل و شاعر بود و متصدی نیابت قضا شده و ادیب و کثیرالنظم است و متهم به فساد عقیده بوده است. در ۹۴۲ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام ج ۱ ص ۱۷۴).[ بِ ] (اِخ) ابن ابی سبرة اسدی، صحابی است. حاکم و بیهقی و ابن مندة از طریق ابن عجلان از موسی بن السائب از سالم بن ابی الجعد از جابربن ابی سبرة روایت میکند. (الاصابة ص ۲۲۰). قاموس الاعلام ترکی چنین آرد: جابربن ابی سبرة اسدی یکی از صحابه بود سپس در کوفه سکونت کرد. بعضی از احادیث شریفه از وی نقل نموده اند. رجوع به الاستیعاب شود.[ بِ ] (اِخ) ابن ابی صعصعه عمروبن زیدبن عوف بن مبدول بن عمروبن غنم بن مازن بن النجار انصاری مازنی است. ابن القداح او را در نسب الانصار ذکر کرده و گفته است: قیس بن ابی صعصعه از اولاد عوف بن مبدول در عقبه و غزوهٔ بدر حاضر بود و برادرش جابربن ابی صعصعه در غزوهٔ احد و غزوات دیگر حضور داشته و در غزوهٔ موته شهید شده است. و ابن سعد و ابن شاهین نیز دربارهٔ وی چنین گفته اند. (الاصابة ص ۲۲۵). و قاموس الاعلام آرد: جابربن ابی صعصعه یکی از صحابه است و از قبیلهٔ مازن بن نجار بود و سه برادر موسوم به قیس، حارث، کلاب داشته است. و رجوع به الاستیعاب شود.[ بِ ] (اِخ) ابن ازرق الغاضری. او از طریق نصربن علقمه از برادرش محفوظ از عبدالرحمان بن عائذ از ابی راشد جبرانی روایت کند. (الاصابة ص ۲۲۰). و قاموس الاعلام آرد: جابربن ازرق الغاضری، یکی از اصحاب نبوی است بعدها در حمص سکونت گزیده. یک حدیث از وی نقل کرده اند.[ بِ ] (اِخ) ابن اسامة الجهنی. کنیه اش ابوسعاد است. ابن یونس گفته است: که بمصر شد و همانجا مرد. (حسن المحاضرة فی احوال المصر والقاهره ص ۸۳). در قاموس الاعلام چنین آرد: جابربن اسامة ابوسعاد الجهنی یکی از صحابه است و در زمرهٔ حجازیان مذکور شده و یک حدیث از وی نقل نموده اند. رجوع به الاستیعاب و الاصابه شود.[ بِ ] (اِخ) ابن اسحاق موصلی. از شعبة روایت کند و ازدی گفته است که روایاتش چندان استوار نیست. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن اسماعیل حضرمی مصری. از اتباع تابعین اصحاب بوده و از حسن بن عبداللََّه و عقیل بن خالد روایت کند و ابن وهب از او روایت دارد. و ابن حبان او را ثقه دانسته است. (حسن المحاضره فی احوال المصر و القاهره ص ۱۲۳).[ بِ ] (اِخ) ابن اعصم مکفوف. کشی او را در ضمن رجال شیعه ذکر کرده. علی بن حکم گفته است که: ناصبیان را سخت دشمن میداشت. و طوسی گفته وی از جعفر صادق روایت کرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن افلح اندلسی. او راست: کتاب استکمال در هیئت. (قفطی ص ۳۱۹). وی دو بیت زیر را در هجاء ابوالبرکات گفته است: لنا طبیب یهودی حَماقَتُهُ اذا تکلَّم تبدو فیه من فیه یَتیهُ والکلبُ اعلی منه منزلةً کانه بعد لم یَخرُج من التِّیهِ. (تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۴۳). و موسی بن میمون قرطبی رئیس یهودیان مصر کتاب هیئت او را اصلاح و تحریر کرده است. (تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۹۳). در قاموس الاعلام چنین آرد: جابر اندلسی، لقبش شمس الدین و یکی از علما و ادبای اندلس و نیز یکی از فقهای مالکی است. یک نسخه از آثار ادبی منظومش در کتابخانهٔ پاریس تحت شمارهٔ ۱۰۵۶ محفوظ است.[ بِ ] (اِخ) ابن حابس (یا عابس). از صحابه است. طبرانی از طریق حصین بن نمیر از وی حدیثی ذکر کرده ولی اسنادش مجهول است. (الاصابة).[ بِ ] (اِخ) ابن حارث عبدی. یکی از اشخاصی است که بهمراه اشجع آمدند و اسلام آوردند. (الاصابة).[ بِ ] (ع اِ) ابن حبه. نام نان است و کنیت آن ابوجابر. (منتهی الارب).[ بِ ] (اِخ) ابن حر. ازدی گوید دربارهٔ او اختلاف است. و گوید از عاصم روایت کرده و علی بن هاشم از او روایت کرده است. - انتهی. ابواحمد زبیری از او روایت دارد. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن حیّان مغربی. او راست: کتاب الارشاد فی التعبیر. (کشف الظنون). در اسماء المؤلفین ذیل ترجمهٔ جابربن حیان کتاب فوق را جزء مؤلفات وی دانسته است و ظاهراً جابربن حیان مغربی همان جابربن حیان کوفی معروف است. رجوع به جابربن حیان صوفی شود.[ بِ ] (اِخ) ابن حنی بن حارثة التغلبی. شاعری جاهلی و از مردم یمن است به اطراف نجد و عراق رفت و در بعض اشعار خود بمنازل این نواحی اشارت کند. هنگامی که برای رفتن به خدمت قیصر به سوی قسطنطنیه می رفت، با امرءالقیس دیدار کرد. ضبی قصیده ای از او را با رَوی میم در مفضلیات آورده است. وی در حدود سال ۶۰ هـ .ق . درگذشت. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۴).[ بِ ] (اِخ) ابن خالدبن مسعود الخزرجی. ابن منده او را جابربن عبداللََّه دانسته است لیکن نسب وی چنین است: جابربن خالدبن مسعودبن عبداشهل بن حارثةبن دیناربن النجار الخزرجی. موسی بن عقبة وی را در عداد کسانی که بدر را دریافتند شمرده است. (الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۱ ص ۲۲۰). و ابن عقبة آرد که او را فرزند نبوده. (الاستیعاب). و در قاموس الاعلام ترکی نویسد او احد را نیز دریافت.[ بِ ] (اِخ) ابن زکریا. از عمربن عبدالعزیز روایت کند و غیرمعروف است و ابوحاتم گوید مجهول است -انتهی. و ابن حبان او را در زمرهٔ ثقات آورده است و گوید حمزةبن ربیعه از او روایت دارد. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن زید الازدی. مکنی به ابی الشعثاء، تابعی است. عطا از ابن عباس آرد اگر مردم بصره بگفتهٔ جابربن زید گوش بدهند علم آنان را بکتاب خدا وسیع و بسیار کند و عمر گفت: هیچکس را داناتر از ابوالشعثاء ندیده ام و از صالح الدهان از جابربن زید نقل است که در اعمال نیک نگریستم نماز و روزه را دیدم که بدن را به رنج میدارد و حج گزاردن رنجی است در مال و بدن، پس حج را از تمام اعمال نیک برتر یافتم. و باز از صالح الدهان نقل است که جابربن زید در سه چیز بخل نمیورزید: یکی در کرایه دادن برای سفر بمکه و دیگر بخاطر بنده ای که برای آزاد کردن می خرید سوم در قربانی و در هرچه که موجب تقرب بخداست. و از مطرالوراق از جابربن زید نقل است که گفت: یک درهم در راه خدا به یتیم یا فقیری دادن نزد من بهتر است از حج کردن، پس از حج واجب. وی از ابن عمر، و ابن عباس روایت کند و بسال صدوسه هجری درگذشت. (صفة الصفوة ج ۳ ص ۱۵۹ و ۱۶۰). و زرکلی دربارهٔ وی نویسد: او تابعی و فقیه و از ائمه است. وی مصاحب ابن عباس بود و از بحور علم است. شماخی که از علماء اباضیه است در وصف او آرد: وی اساس و پایهٔ مذهب است و بنیان آن بدو استوار است. حجاج او را به عمان تبعید کرد. در کتاب «الزهد» امام احمد آمده: وقتی جابربن زید درگذشت، قتاده گفت: امروز داناترین مردم عراق بمرد. ولادت او بسال ۲۱ هـ .ق . اتفاق افتاد و بسال ۹۶ هـ .ق . درگذشت. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۴). جبارالاعرج الجوفی از وی روایت کند. (الانساب سمعانی ص ۱۴۳).[ بِ ] (اِخ) ابن زید جعفی. وی در میان شیعیان مقامی بلند داشته و نیرنجات را نیکو دانستی. وفاتش در سال ۱۱۸ هـ . ق. است. (تاریخ گزیده ص ۲۴۶). او از بزرگان مذهب تشیع بوده است و در زمان حضرت صادق (ع) میزیسته و از وی روایات بسیار نقل شده است. (النقض صص ۱۶ -۱۷). قاضی نوراللََّه شوشتری متوفای ۱۰۱۹ هـ .ق . در مجالس المؤمنین دربارهٔ وی از کتاب خلاصه چنین آرد: حضرت امام جعفر صادق (ع) بر او رحمت میفرستاد و میفرمود او نقلی که از ما میکرد راست و درست است و ابن غضایری گفته که جابر ثقه است فی نفسه، اما اکثر آنها که از او روایت کرده اند ضعیف اند و در کتاب شیخ ابوعمرو کشی از جابر آرد که گفت در ایام جوانی بخدمت حضرت امام محمدباقر (ع) بمدینه رفتم چون بمجلس آن حضرت درآمدم آن حضرت پرسیدند که تو چه کسی؟ گفتم: مردی از کوفه ام. پرسیدند: از کدام طایفه؟ گفتم: جعفی ام. سؤال نمودند: به چه کار آمده ای؟ گفتم: به طلب علم آمده ام. گفتند: از که طلب میکنی؟ گفتم: از شما. گفت: پس بعد از این اگر کسی از تو پرسد که از کجائی بگو از مدینه ام. پس به آن حضرت گفتم که پیش از سؤال از دیگر مسائل از همین سخن که حضرت فرمودند سؤال کنم که آیا جایز است مرا دروغ گفتن؟ آن حضرت فرمودند که گفتن آنچه ترا تعلیم نمودم دروغ نیست، زیرا که هرکه در هر شهری است از اهل آن شهر است تا از آنجا بیرون رود. بعد از آن حضرت کتابی به من دادند و فرمودند تا بنی امیه باقی اند اگر چیزی از آن روایت کنی لعنت من و آباء من به تو متعلق خواهد بود. پس از آن کتابی دیگر به من دادند و گفتند این را بگیر و مضمون آن را بدان و هرگز بکس روایت مکن و اگر خلاف آن کنی فعلیک لعنتی و لعنة آبائی. و نیز روایت کند که چون ولید که از خلفای بنی امیه بود کشته شد جابر فرصت غنیمت شمرد و عمامهٔ خز سرخ بر سر نهاده به مسجد درآمد و مردم بر او جمع شدند و او شروع در نقل حدیث از امام محمدباقر (ع) نمود. در هرحدیث که نقل میکرد میگفت حَدَثنی وصیُّ الاوصیاء و وارث علم الانبیاء مُحمدبن علی (ع) پس جمعی از مردم که حاضر بودند چون آن جرأت از او دیدند با همدیگر میگفتند جابر دیوانه شده است. و ایضاً از جابر نقل است که میگفت هفتاد هزار حدیث از حضرت امام محمدباقر (ع) روایت دارم که هرگز به کسی از آن روایت نکرده ام و هرگز نخواهم کرد و نقل است که روزی جابر با آن حضرت گفت که بر من باری عظیم از اسرار احادیث خود بار نموده اید و فرموده اید که هرگز به کسی از آن روایت نکنم و گاه می بینم که آن اسرار در سینهٔ من بجوش می آید، و حالتی شبیه به جنون مرا دست میدهد. آن حضرت فرمودند که هرگاه ترا این حالت دست دهد بصحرا بیرون رو، گوری بکن و سر خود را بدان درآر. آنگاه بگو: حدثنی محمدبن علی بکذا و کذا. و ایضاً نقل است که چون هشام بن عبدالملک بر مسند امارت نشست جابر از او ترسید و خویشتن را به دیوانگی زد. روزی از خانه ای بیرون شد و قوصرهٔ خرمائی بر سر و بطریق کودکان بر نی سوار بود و به کوچه های کوفه درآمد و مردم آن را حمل بر جنون او نموده خط دیوانگی بر او کشیدند تا آنکه بعد از چند روز نوشتهٔ هشام رسید که جابر را نزد او فرستند و حاکم کوفه چون از حال جابر سؤال نمود مردم کوفه گواهی دادند که او دیوانه و خرف شده است و کیفیت دیوانگی او را به هشام نوشتند. و هشام دیگر متعرض او نشد. پس از چندی جابر بهمان حالت اصلی رجوع فرمود. و شیخ نجاشی آرد که جابر با ابوجعفر و ابوعبداللََّه (ع) ملاقات کرد و بسال ۱۲۸ هـ . ق. از هجرت وفات یافت و در کتاب میزان ذهبی است که جابربن یزیدالجعفی یکی از علماء شیعه است و از ابن مهدی آرد که جابر جعفی صاحب ورع بود در حدیث و من اورع از او در حدیث ندیده ام و گفته است که شعبی او را صدوق خوانده و یحیی بن ابی بکر او را از اوثق ناس شمرده وکیع او را ثقه دانسته و عبدالحکم از شافعی روایت کند که سفیان ثوری به شعبی میگفت که اگر تو در حق جابر سخن خواهی کرد من نیز در حق تو سخن خواهم کرد و از جمعی دیگر از اصحاب حدیث آرد که جابر را طعن کرده اند و علت طعن ایشان چنانچه از سیاق کلام او مفهوم میشود آن است که او شیعه است و سَبّ بعضی از صحابه کرد. (مجالس المؤمنین صص ۶۱ -۶۲). در ضحی الاسلام آرد: وی از کسانی است که در اول قرن دوم قائل به رجعت علی بن ابیطالب (ع) بود و در تفسیر آیه شریفه:{/B وَ إِذََا وَقَعَ اَلْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنََا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اَلْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ .۱-۱۱۲۷:۸۲/} (قرآن ۲۷/۸۲)، میگوید مراد از دابه علی بن ابیطالب (ع) است. (ضحی الاسلام ج ۳ ص ۲۳۷).[ بِ ] (اِخ) ابن سفیان ملقب بالانصاری الرزقی. صحابی است و در زمان خلافت عمر درگذشته است. (قاموس الاعلام). وی از بنی زریق الخزرجی است و هم سوگند با معمربن حبیب الجمحی بوده و پس از اسلام آوردن با پدر و برادر خود بحبشه مهاجرت نمود و بعد با پدر و برادرش با دو کشتی مهاجرت کرد و هرسه در زمان خلافت عمر از دنیا رفتند. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۱). و رجوع به الاستیعاب شود.[ بِ ] (اِخ) ابن سلیم. از یحیی بن سعید انصاری روایت کند و ازدی گوید حدیث او را نباید نوشت. -انتهی. عبداللََّه بن احمد از پدر خود آرد که حدیث او را سماع میکردم. او شیخ مدنی و ثقه و نیک منظر بود و ازدی گوید او منکر الحدیث است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن سلیم. از روات است، ازدی گوید که احادیث وی نوشته نمیشود. عبداللََّه بن احمد از پدرش نقل میکند که از وی حدیث استماع کرده و او شیخی از مردم مدینه و خوش قیافه بوده و از طریق عبداللََّه بن ابراهیم ازدی از یحیی از عمرة از عایشه رضی اللََّه عنها مرفوعاً روایت کرده است که: نان را کوچک کنید و بر عددش بیفزائید که برکت در آن پیدا میشود. اسماعیلی در معجم خود این روایت را بهمین طریق آورده است ولی این خبر بدون شک غیرمحقق است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۶).[ بِ ] (اِخ) ابن سلیم مسلمی. مکنی به ابومحمد. تابعی است. رجوع به ابومحمد جابر شود.[ بِ ] (اِخ) ابن سلیم هجیمی تمیمی. صحابی است. کنیه اش ابوجری یا ابوجروه است وی در بصره اقامت گزید. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ بِ ] (اِخ) ابن سمرة. صحابی است و در زمان عبداللََّه بن زبیر. (تاریخ الخلفاء ص ۱۴۳). و به سال ۶۶ هـ . ق. درگذشت . (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۴). وی خواهرزادهٔ سعد وقاص بود و در کوفه سکونت داشت. (تاریخ گزیده ص ۲۲۱). و عامر الشعبی از او روایت کرده است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶). و صاحب قاموس الاعلام آرد: جابربن سمرة (ابوخالد، یا ابوعبداللََّه عامری) یکی از صحابه است. مادرش خالده بنت وقاص است و این یکی خواهر سعدبن ابی وقاص از عشرهٔ مبشره است. بعدها در کوفه خانه ساخته و سکونت گزیده بود بروایتی در زمان فرمانروائی بشربن مروان و بروایت دیگر در عهد مختار در کوفه درگذشت و احادیث بسیاری از وی نقل کرده اند. و زرکلی چنین آرد: صحابی است. وی هم سوگند بنی زهرة بوده است. او و پدرش را صحبت بوده. در زمان فرمانروائی بشر بر عراق وارد کوفه شد و در آنجا خانه ساخت و بسال ۷۴ هـ . ق. درگذشت. بخاری و مسلم ۱۴۶ حدیث از او ذکر کرده اند. (الاعلام ج ۱ ص ۱۷۵). و بعضی گفته اند در سال ۶۶ هـ . ق. در زمان مختار در کوفه درگذشته است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۶ شود). و رجوع به کتاب اخیر شود.[ بِ ] (اِخ) ابن سمرةبن جنادة السوائی. رجوع به مادهٔ قبل شود.[ بِ ] (اِخ) ابن سمیره اسدی کوفی. طوسی او را از رجال شیعه شمرده و کشی وی را از راویان حضرت جعفر صادق (ع) ذکر کرده است. علی بن حکم گفته است: او در روایت راستگو و سخت کوش بود و احادیث خود را کتابی کرده بود و جز از آن روایت نمیکرد. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷).[ بِ ] (اِخ) ابن سنان الحرّانی. یکی از صناع الات فلکی است. وی شاگرد احمدبن خلف و محمدبن خلف میباشد. (الفهرست ص ۳۹۶).[ بِ ] (اِخ) ابن شیبان بن عجلان بن عتاب بن مالک الثقفی. مداینی است، در کتاب اخبار ثقیف او را جزء اشخاصی که در بیعت رضوان حضور داشته اند آورده و ابن دبّاغ او را استدراک کرده است. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۱).[ بِ ] (اِخ) ابن صبح. مکنی به ابی بشر، تابعی است.[ بِ ] (اِخ) ابن صفربن امیة الانصاری. از صحابه و برادر جبار بود. ابن القداح گوید در عقبة و تمام جنگها بجز غزوهٔ بدر حضور داشت. ابن اسحاق گوید ابن سعد گفته است که: واقدی و موسی بن عقبة او را نشناخته اند و در مسند مسدد از طریق ابن اسحاق از ابی سعد از جابربن عبداللََّه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایتی نقل شده است. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۱).[ بِ ] (اِخ) ابن طارق بن ابی طارق بن عوف الاحمسی البجلی. گاهی او را بجدش نسبت میدهند و او را جابربن عوف یا جابربن ابی طارق گویند و بخاری گوید که سند احادیث وی نزد نسائی صحیح است و ابن حبان بین جابربن طارق الاحمسی با جابربن عوف الاحمسی فرق گذاشته و گفته است که اولی ساکن کوفه بوده و دومی دارای اصحابی بود و پدر حکیم بن جابر است، و بعضی دیگر نیز بین جابربن طارق و جابربن عوف فرق گذاشته اند ولی تمام این گفته ها وهم و غلط است و یکنفر بیش نبوده است. (الاصابة ج ۱ صص ۲۲۱ -۲۲۲). و رجوع به قاموس الاعلام و الاستیعاب شود.[ بِ ] (اِخ) ابن ظالم بن حارثةبن عتاب بن ابی حارثةبن جُدی بن تدول بن بُحترالطائی البحتری. طبری وی را جزء کسانی که از طائفهٔ طی بخدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند ذکر کرده و گوید حضرت رساله ای برای او نوشته است، و بحتر همان کسی است که بحتری شاعر معروف به او منسوب است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۶). و رجوع به الاصابة شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عباس نجفی. در کتاب امل الامل چنین آمده است که وی از فضلا و صالحان بوده است و از طریق مولای ما محمد باقربن محمدتقی مجلسی از پدرش روایت میکند. (تنقیح المقال ممقانی ص ۱۹۹). و صاحب روضات الجنات او را چنین تعریف میکند: از فضلای متأخر و از پرهیزکاران پاکدامن بوده و شیخ حر عاملی او را در امل الامل ذکر کرده و گفته است که او از مولانا محمدباقربن محمدتقی مجلسی از پدرش روایت میکند و شیخ فخرالدین بن طریح نجفی صاحب مجمع البحرین از طریق پسر وی شیخ محمدبن جابر از او روایت دارد. (روضات الجنات ص ۱۴۳).[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه اشهلی. رجوع به جابربن خالدبن مسعود شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن جابر العقیلی. از بشربن معاذ الاسدی نقل شده است که با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز گزارد. و این دروغ است و بنظر من چنین شخصی وجود نداشته است. و عقیلی و یمامی یک شخص است که خطیب او را در المتفق والمفترق آورده است. وی دروغگو و جاهل و پلید بوده است. سهل بن شاذویه گوید: سه تن از کذابین را در بخارا دیدم: محمدبن تمیم، حسن بن شبل و جابرالیمامی. و غنجاز گفته است: امیر بخارا خالدبن احمد او را از آنجا تبعید کرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷). و رجوع به جابربن عبداللََّه یمامی شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن الحاج مکنی بابی الصلاح المؤقت. او راست: مقرب المطالب در علم تقویم و تنجیم که بشعر است و اول آن بیت زیر است: الحمدللََّه البدیع الصانع الواحد الرّبِ الحکیم الواسع. (کشف الظنون ج ۲ ص ۵۰۸).[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن رئاب (یارباب) بن النعمان بن سنان بن عبیدبن عدی بن غنم بن کعب بن سلمة. از اصحاب عقبه است و آنها شش تن بوده اند که در موضعی نزدیک بمنی بنام عقبه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و دعوت آن حضرت را اجابت کردند و اسلام آوردند و بمدینه برگشتند و مردم آنجا را به اسلام دعوت کردند و تبلیغ کردند بطوری که آوازهٔ دعوت آنها در میان مردم پیچید و نام پیغمبر زبان زد خاص و عام گردید. (امتاع الاسماع ص ۳۳). و رجوع به الاستیعاب و الاصابة شود. و صاحب قاموس الاعلام آرد: جابربن عبداللََّه بن رئاب الانصاری السلمی یکی از صحابه و جزء دسته ای از انصار است که قبل از وقعهٔ عقبه به دین اسلام گرویده اند. در وقعه های بدر، احد، خندق بمعیت حضرت رسول بوده و پاره ای از احادیث را از وی نقل کرده اند.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عمروبن حرام انصاری. مکنی به ابوعبداللََّه و ابوعبدالرحمان و ابومحمد، از کسانی است که حدیث بسیار از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است. مسلم از وی روایت کرده که در نوزده غزوه با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرکت داشته است و در مصنف وکیع از هشام بن عروة نقل شده که گفته است: جابربن عبداللََّه مجلس درسی در مسجد نبوی داشت و از او کسب علم میکردند. و ابن ربیع گفته است: در زمان حکومت مسلمةبن مخلد جابر بمصر آمد و نزد عقبةبن عامر رفت و گفت: عبداللََّه بن انیس را میخواهم که حدیث قصاص را از وی سؤال کنم. و اهل مصر در حدود ده حدیث از او دارند که البغوی آنها را از قتادة نقل کرده است و او آخرین فرد از اصحاب نبی اکرم است که پس از نابینا شدن در مدینه درگذشت. ابن حبان گفته است: جابر در سنهٔ ۷۸ بعد از آنکه نابینا شده بود درگذشت و بعضی سال وفات او را ۷۷ و بعضی ۷۴ و گروهی ۶۳ هـ . ق. گفته اند. و نیز گفته شده است که وی نود و چهار سال زندگی کرده (حُسن المحاضرة فی احوال المصر والقاهرة ص ۸۳ -۸۴). و رجوع به کتاب النقض ص ۱۳۱ و الاستیعاب شود. و صاحب عیون الاخبار آرد: کنیت او ابوعبدالرحمان و بقولی ابوعبداللََّه است و معروف به انصاری و صحابی است. وی روایت کرده که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: ای جابر بعد از من عمر میکنی تا آنکه فرزندی از اولاد من بدنیا آید که نام وی نام من است. او علم را سخت میشکافد. پس چون او را ملاقات کردی سلام مرا باو برسان. (عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۱۲). وی در فضیلت قزوین از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایتی نقل کرده است. (نزهة القلوب مقالهٔ ۳ ص ۵۶). و از وی روایت شده که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: ای اهل خندق برخیزید که جابر «سوری» تهیه کرده است. و ابوالعباس ثعلب گفته است مراد آن است که رسول اکرم بفارسی صحبت کرده و کلمهٔ سور را که فارسی است به کار برده است. (المعرب جوالیقی ص ۱۹۲). از ابی جعفر محمدبن علی (ع) از طریق جابربن عبداللََّه انصاری روایت شده که گفت نزد فاطمه دختر رسول اللََّه صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و لوحی نزد او دیدم که در آن اسماء اوصیاء و ائمه از اولاد آن بزرگوار ثبت بود. پس آنها را شماره کردم دوازده تن بودند که آخر آنان حضرت قائم از اولاد فاطمه (ع) بود و سه تن بنام محمد و سه تن بنام علی بودند. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۷). و روایات دیگر نیز دربارهٔ محبت علی (ع) و اولاد اطهارش در همین کتاب از او وارد شده است. و صاحب قاموس الاعلام آرد: وی یکی از صحابه است. در غزوهٔ عقبه ثانیه با آنکه کودکی بیش نبود بمعیت پدرش حاضر شد. در حضور وی در دو غزوهٔ بدر و احد اختلاف کرده اند، و با این وصف در هیجده غزوه بمعیت حضرت رسول بوده و در وقعهٔ صفّین هم همراه حضرت علی حضور داشته است. در اواخر زندگی نابینائی بچشمانش راه یافت، آخرین کس از حاضران در وقعهٔ عقبه که تا آن وقت میزیست او بود و بسال ۷۴ یا ۷۷ هـ . ق. در ۹۵ سالگی در مدینه منوره درگذشت، ابان که پسر خلیفه سوم عثمان بن عفان و والی مدینه بود، نماز بر وی گزارد. کنیه اش ابوعبداللََّه است. بنا بروایتی در محاصرهٔ قسطنطنیه همراه یزیدبن معاویه بود، و در همین جا مرحوم یا مقتول شده و بهمین مناسبت مرحوم قوجه مصطفی پاشا بنام وی یک جامع و آرامگاهی بنا کرده است. ولی این مطالب با شرح حال صاحب ترجمه منافات دارد مثلا روایت وفات وی در مدینه منوره و حضورش در وقعهٔ صفین با حضرت امیر با بودنش در خدمت یزیدبن معاویه سازگار نیست پس باید گفت اگر در خارج سور قسطنطنیه یکی از صحابه مسمی بجابربن عبداللََّه درگذشته صاحب ترجمه نیست بلکه دیگری بوده است. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به الاصابة شود: کجاست جابر انصار و کو اویس قرن ابوعبیدهٔ جرّاح و مالک اژدر (کذا) . ناصرخسرو.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه راسبی. از بنی راسب است و ابوشداد از وی روایت کند. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۵). و رجوع به الاصابة شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه یمامی، کذاب است. در بخارا بعد از سنهٔ دویست هجری از طریق حسن بصری روایت میکرده و خالدبن احمد امیر آن دیار او را تبعید کرده است. از حسن روایت کرده است که گفت وقتی که متولد شدم مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بردند. آن حضرت در حق من دعا فرمود و گفت: خدایا نزاهت در علم به وی عطا کن. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷). و رجوع به جابربن عبداللََّه بن جابرالعقیلی شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عبیدالعبدی. احادیث وی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در باب اشربه است و جز پسرش کسی از او روایت نکرده است. ابن ابی حاتم از پدرش نقل میکند که گفت او اهل بحرین بوده و یکی از کسانی است که از بحرین بخدمت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عبداللََّه پسرش از او روایت کند. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۶). رجوع به الاصابة شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عتیک. تاریخ الخلفاء جابربن عتیک را جزو اعلامی که در زمان خلافت یزیدبن معاویه درگذشته اند نام میبرد. (تاریخ الخلفاء ص ۱۴۰). وی را جبربن عتیک نیز گویند. و نسب او را چنین آورده اند: جبربن عتیک بن قیس بن الحارث بن هیشةبن الحارث بن امیةبن زیدبن معاویةبن مالک بن عوف بن عمروبن عوف بن مالک بن الاوس الانصاری المعاوی المدنی. در غزوهٔ بدر و غزوات بعد از آن حضور داشته و در سال ۶۱ در سن نودویک سالگی درگذشته است و مکنی به ابوعبداللََّه است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۶). و رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۲۲۴ و جبیر شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عتیک بن قیس بن الاسودبن مری بن کعب بن غنم بن سلمة الانصاری السلمی، از صحابه است و اختلاف است که در جنگ احد حضور داشته یا نه. ابن سعد از جماعتی از علماء نقل کرده است که در غزوات بعد از اُحُد حضور داشته است. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۴).[ بِ ] (اِخ) ابن عتیک بن نعمان بن عتیک الانصاری الاشهلی. ابن حبان او را صحابی شمرده و گوید کنیهٔ وی ابوعبداللََّه است. پسرش ابوسفیان از وی روایت کند. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۴).[ بِ ] (اِخ) ابن عثمان، پسر عثمان بن عفان خلیفهٔ سوم است. وی یازده پسر داشته و جابر پسر نهم وی میباشد. (تاریخ گزیده ج ۱ ص ۱۹۲).[ بِ ] (اِخ) ابن عثمان حنفی. محدث است. محمدبن داود از وی روایت کند و او از یوسف بن عطیه روایت دارد. (عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۸۴).[ بِ ] (اِخ) ابن عمرالمزنی. ابن فتحون او را استدراک کرده و گوید طبری گفته است که عمر او را بر سرزمینی که بوسیلهٔ دجله و فرات آبیاری میشود والی ساخت و او استعفا کرد. (الاصابة ج ۱ ص ۲۷۵).[ بِ ] (اِخ) ابن عمرالمزنی. ابن فتحون او را استدراک کرده و گوید طبری گفته است که عمر او را بر سرزمینی که بوسیلهٔ دجله و فرات آبیاری میشود والی ساخت و او استعفا کرد. (الاصابة ج ۱ ص ۲۷۵).[ بِ ] (اِخ) ابن عمیرالانصاری. از انصار مدینه است و عطاءبن ابی رباح از او روایت کند و وی او را در حدیث با جابربن عبداللََّه جمع کرده است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۶). رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۲۲۵ شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عوف. صحابی است. وی برادر عبدالرحمان بن عوف صحابهٔ مشهور پیغمبر میباشد وقتی که مروان حکم اموی از شام لشکری بمکه بجنگ عبداللََّه بن زبیر فرستاد مهتر آن سپاه حبش بن دجله بود. جابر برادر عبدالرحمان عوف با لشکر از مدینه بمدد عبداللََّه بن زبیر آمد و لشکر شام را شکست داد. (رجوع به تاریخ گزیده ص ۲۶۳). و رجوع به الاصابة شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عیاش. ابونعیم گفته است: حدیثی از وی نقل شده است. (چنین است در ابن الاثیر) ولیکن این صحیح نیست چه ابونعیم در ضمن ترجمهٔ جابربن یاسربن عویص گفته: وی جد عیاش و جابربن عیاش بن جابر است، و ذکری از وی نیامده و روایتی نیز از وی نقل نشده است، و اشتباه ابن اثیر در این است که جابربن عیاش را در عبارت ابونعیم عطف بر جابربن یاسر گرفته است در صورتی که عطف بر عیاش برادر وی میباشد. و جابربن عیاش میان مصریان معروف و از صغار تابعین است. (الاصابة ج ۱ ص ۲۷۷).[ بِ ] (اِخ) ابن فطر اوبن ابی نصر. از ثابت البنانی روایت کند، ابن ابی حاتم او را ذکر کرده است ولی مجهول است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷).[ بِ ] (اِخ) ابن قرةالحرانی. از شاگردان احمدبن خلف و محمدبن خلف و از صناع آلات فلکی است. (الفهرست ص ۳۹۶).[ بِ ] (اِخ) ابن کعب بن کرمان بن طرفةبن وهب بن مازن بن تیم بن اسدبن حارث بن العتیک الازدی. ابن کلبی او را نام برده است. و عبدالاعز شاعر دورهٔ بنی امیه از فرزندان او است. و جد ثابت ابن قطبةبن کعب بن جابر، شاعر مشهور میباشد. (الاصابة ج ۱ ص ۲۷۰).[ بِ ] (اِخ) ابن لبید. مردی است که قصد خروج بر حکم بن هشام خلیفهٔ اموی داشت و خبر وی بخلیفه رسید و بتدبیری او را از بین برد. رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۲۵۴ شود.[ بِ ] (اِخ) ابن ماجد صدفی. صحابی است و ابن یونس گفته که وی خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیده و در فتح مصر حضور داشته است. و ابن لهیعة از عبدالرحمان بن قیس بن جابر و او از پدرش و او از جدش مرفوعاً روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارهٔ ظهور حضرت مهدی (ع) نقل کرده است. سیوطی وی را جابربن ماجة نامیده است. رجوع به حسن المحاضرة ج ۱ ص ۸۵ شود. ابن عبدالبر گوید: وی از صحابه است. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از من خلفاءاند و بعد از خلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان و بعد از پادشاهان جبابره اند و بعد از جبابره مردی از خاندان من ظهور میکند که زمین را پر از عدل و داد میکند. این روایت را ابن لهیعة از عبدالرحمان بن قیس بن جابر الصدفی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۸۵).[ بِ ] (اِخ) ابن ماجه صدفی. ظاهراً همان جابربن ماجد صدفی است. رجوع به جابربن ماجد شود.[ بِ ] (اِخ) ابن مالک. وی از ایوب بن عتبة والدیک الابیض خلیلی روایت دارد و هارون بن نجید از وی روایت کند.و بودن یکی از این دوتن باعث سستی احادیث او است زیرا رجال حدیث همه معروفند جز این دو. دارقطنی در المؤتلف والمختلف گفته است که اسناد وی صحیح نیست و ابن ماکولا او را مجهول شمرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷).[ بِ ] (اِخ) ابن مبارک آل الصباح. امیر و فرمانروای کویت و رئیس قبائل آن دیار بوده است. او بسال ۱۲۹۰ هـ .ق . تولد یافت و در زمان پدر خود فرمانده کل سپاه بود و در بسیاری از جنگها شخصاً شرکت کرد. بعد از پدر جانشین وی شد و حکمران کویت گردید و بخوبی و نیکی رفتار کرد تا همانجا بسال ۱۳۳۵ هـ .ق . درگذشت. (الاعلام ج ۱ ص ۱۷۵).[ بِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکر الکوفی. وی از علی بن الحسین (ع) روایت دارد. طوسی او را جزء رجال شیعه ذکر کرده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۷).[ بِ ] (اِخ) ابن مرزوق الجدی. وی متهم است، و از عبداللََّه عمری زاهد روایت کند و قتیبةبن سعید و علی بن بحر از وی روایت دارند. ابن حبان گوید روایات آنها شبیه حدیث رجال ثقه نیست. همو گوید: این شخص کسی است که از عبداللََّه بن عزیز عمری از ابی طواله از اَنَس مرفوعاً روایت کرده است که روز قیامت علماء فاسق را ندا کنند و آنان را پیش از عبدهٔ اوثان (بت پرستان) به آتش فرستند. منادی آواز دهد که دانا مانند نادان نیست. ابن حبان گفته است این روایت باطل و نادرست است. ابن قتیبة گفته است که جابربن مرزوق را روایتی است از عبداللََّه بن عبدالعزیز از ابی طواله از انس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: هرکس گناهی مرتکب شود و معتقد باشد که او را خدائی است که اگر بخواهد وی را می آمرزد، حق است بر خدا که او را بیامرزد. و ابن ابی حاتم کنیهٔ او را ابوعبدالرحمان گفته است. ابوحاتم گوید: او مجهول الحال است و مروان بن محمد الطاطری از او روایت کند و ابن ابی حاتم گفته است که ربیع بن نوح نیز از وی روایت دارد. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۸).[ بِ ] (اِخ) ابن مسلم. مردی است محدث که در زمان خلافت یزیدبن عبدالملک میزیست. رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۲۰۶ شود.[ بِ ] (اِخ) ابن معاذ ازدی، از محدثین و روات است. مسعودبن کامل ابوسعید السکاک از وی روایت دارد و او از ابومقاتل حفص بن مسلم الفرازی روایت کند. (احوال و اشعار رودکی ج ۱ ص ۲۱۲).[ بِ ] (اِخ) ابن منصور. ملقب به سکری، مردی است مسلمان متدین و از بزرگان علماء طب و اهل موصل است و خدمت احمدبن ابی الاشعث علم آموخته و بعد از او در خدمت محمدبن ثواب شاگرد ابن ابی الاشعث در حدود سال سیصد و شصت تلمذ کرد و در علم پزشکی و رموز آن شهرت یافت و بیشتر عمر خود را در موصل مقیم بود و پسرش ظافربن جابربن منصور سکری بشام رفت و در آنجا اقامت گزید. (عیون الانباء ج ۲ ص ۱۴۳).[ بِ ] (اِخ) ابن موهوب. وی نوهٔ جابربن منصور و نسبش چنین است: جابربن موهوب بن ظافربن جابربن منصور سکری. وی از اطبای مشهور بود و بعلم پزشکی وقوفی تام داشت و در حلب ساکن بود. (عیون الانباء ج ۲ ص ۱۴۳).[ بِ ] (اِخ) ابن نعمان بن عمیربن مالک بن قمیربن مالک بن سوادبن مری بن اراشة بلوی سوادی از بنی سواد است. کلبی و دیگران او را ذکر کرده اند. وی از طائفهٔ کعب بن عجرة است. (الاستیعاب ج ۱ ص ۹۶).[ بِ ] (اِخ) ابن نوح یا ابن عبداللََّه. محدث است و در زمان عمربن عبدالعزیز میزیست. رجوع به سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۲۰۸ شود.[ بِ ] (اِخ) ابن یاسربن عویص بن رعینی. ابن منده گوید که نام وی در میان صحابه ذکر شده است. ابن یونس گوید که وی در فتح مصر حضور داشته است. این جدّ عیاش و جدّ جابر که دو پسر عیاش بن جابر بودند میباشد و حدیثی از وی شناخته نشده است. (الاصابة ج ۱ ص ۲۲۵).[ بِ ] (اِخ) ابن یزید. مکنی به ابوالجهم. از ربیع بن انس روایت کند. ابوزرعه گفته است او را نمیشناسم. -انتهی. و در مسند احمد است که خبر داد ما را محمدبن یزید، خبر داد ما را ابوسلمة صاحب الطعام (خوانسالار) خبر داد مرا جابربن یزید (او غیر از جابرالجعفی است) از ربیع بن اَنس از اَنَس بن مالک که گفت: رسول خدا مرا نزد خلیق نصرانی فرستاد که لباس ها را به «میسره» بفرستد. پس پرسید: میسره چیست؟ تا آخر حدیث. و خطیب در «المتفق» او را از طریق مسند ذکر کرده و ابن ابی حاتم ذکر او را آورده و گوید از ربیع بن انس روایت میکند و چه بسا او را با ربیع سفیان زیات اشتباه کرده است و سلیمان رفاعی نیز از او روایت کند. سپس کلام ابی زرعه را آورده و ابواحمد حاکم جزم کرده است که این جابر همان جابربن زید ابوالشعثاء است و این غلط و اشتباه است، زیرا کنیهٔ ابن جابر چنانکه ابن ابی حاتم ذکر کرده «ابوالجهم» میباشد نه ابوالشعثاء بعلاوه وی در طبقهٔ متأخر از طبقهٔ ابوالشعثاء قرار دارد. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۸).[ بِ ] (اِخ) ابن یزید فارسی. طوسی او را در رجال شیعه آورده و گوید کنیهٔ وی ابوالقاسم است. وی حدیث را از امام حسن عسکری (ع) استماع میکرده، و مردی باهوش و عاقل و خوش عبارت بوده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۹).[ بِ ] (اِخ) ابن یزید جعفی. کنیتش ابویزید یا ابومحمد و از اصحاب علی (ع) بوده. وی قائل برجعت او بدنیا بود.او از عطا و شعبی روایت دارد و ثوری و شعبه از وی روایت کنند و در سال ۱۲۸ هـ . ق. درگذشت. (الانساب سمعانی). کنیهٔ وی ابومحمد است. سفیان بن سعید و حسن بن صالح از او روایت کرده اند. در اعلام زرکلی چنین آمده: ابوعبداللََّه جابربن یزیدبن حارث جعفی تابعی و فقیه است. وی اهل کوفه بوده، بعضی حدیث او را مدح کرده و برخی دیگر او را متهم دانسته اند، زیرا قائل برجعت بوده است. وی در علم دین مهارت داشت و روایت ازو بسیار نقل شده است. وفاتش بسال ۱۲۸ هـ .ق . اتفاق افتاده است. (الاعلام ص ۱۷۵). صاحب منتهی المقال آرد: کشی او را ستوده است و بعضی وی را نکوهش کرده اند و هر دو قول ضعیف است چنانکه در کتاب کبیر آورده اند و سید علی بن احمد عقیقی علوی گوید که پدرم از عماربن ابان از حسین بن ابی العلان از صادق (ع) روایت کند که حضرت در حق جابر دعا کرد و گفت او دربارهٔ ما راستگو بود و ابن عقد گوید محمدبن احمدبن البر الصنایع از احمدبن الفضل از حنان بن سدیر از زیادبن ابی العلان روایت کند که صادق دربارهٔ جابر دعا کرد و گفت او دربارهٔ ما راست میگوید و بر مغیره نفرین کرد و گفت او دربارهٔ ما دروغ میگوید. ابن الغضائری گوید: جابربن یزید جعفی کوفی موثق است ولی اکثر کسانی که از وی روایت کنند ضعیفند و عمربن شمس الجعفی و مفضل بن صالح سکونی و منخل بن جمیل اسدی که ضعیفند از وی بسیار روایت کنند و من معتقدم که باید روایت آنان را فروگذاشت و در روایاتی که دیگران از وی آورده اند نیز باید توقف کرد مگر آنکه از راه دیگر دلیلی بر صحت آنها باشد و نجاشی گوید: جابربن یزید جعفی ابوجعفر (ع) و ابوعبداللََّه (ع) را ملاقات کرده. وی بسال ۱۲۸ هـ .ق . درگذشته است و جماعتی از قبیل عمربن سمر و مفضل بن صالح و منخل بن جمیل و یونس بن یعقوب از وی روایت کرده اند که متهم وضعیفند. و خود او مشکوک بود (مردد بین چند تن است) و شیخ ما محمدبن النعمان اشعار بسیاری برای ما یاد کرد که دلالت بر مشکوک بودن وی داشت و بعقیدهٔ من درست تر آن است که در آنچه آنان از وی روایت کنند باید توقف شود چنانکه شیخ ابن الغضائری نیز گفته است. و در رجال نجاشی است که ابن یزید ابوعبداللََّه یا ابومحمد جعفی از قدماء عرب است. نسب وی ابن الحرث یعقوب یا یغوث بن کعب بن الحرث بن معویةبن وائل بن مراربن جعفی است و او ابوجعفر (ع) و ابوعبداللََّه (ع) را ملاقات کرده است. سپس گوید: باید دانست که در خلاصه آمده است: باید در آنچه ایشان از وی روایت کنند توقف کرد، چنین برمی آید که آنچه را ثقات از او نقل کنند باید پذیرفت و شاید صواب همین باشد زیرا انتساب اشعار مزبور به وی معلوم نیست و ممکن است همین اشخاص ضعیف نقل کرده باشند و مستند کسانی که او را مشکوک دانند همین اشعار است. و در رجال کشی است که حمدویه و ابراهیم از محمدبن عیسی از علی بن الحکم از زیادبن ابوالجلاله نقل کند که گفته است: اصحاب ما در احادیث جابر جعفی اختلاف داشتند. او گفت از ابوعبداللََّه (ع) سؤال میکنم و گوید چون بر حضرت وارد شدم خود حضرت ابتدا کرد و گفت خدا بیامرزد جابر جعفی را. او در حق ما راستگو بود و خدا مغیرةبن سعید را لعنت کند که بر ما دروغ می بست. و جبرئیل بن احمد گوید حدیث کرد مرا محمدبن عیسی از عبداللََّه بن جبلهٔ کنانی از ذریح محاربی گفت: حال جابر را از ابوعبداللََّه (ع) سؤال کردم جواب نگفت گمان بردم چون در میان جمع از وی جویا شدم چیزی نگفت دوباره از وی سؤال کردم پاسخ داد مردمان پست چون احادیث جابر را بشنوند گویند او شیعی بوده است. و از سفیان ثوری نقل شده که گفت جابر در احادیث خود راست گو است لیکن شیعی مذهب بوده است و هم از وی نقل شده که گفت پرهیزکارتر از جابر در حدیث ندیده ام و بعداً اختلاف اقوال را نقل میکند و بالنتیجه گوید آنچه در قدح وی گفته شده همه برگشت بتشیع و اعتقاد وی برجعت میکند و ثقه بودن او را ترجیح میدهد و قدح پاره ای از علمای رجال را در مقابل حدیث صحیحی که حضرت صادق (ع) او را دعا کرده وترحم بروی کرده است غیرقابل معارضه میداند و اختلاف دربارهٔ وی را ناشی از این میداند که او یکی از ابواب بوده و اسراری از خوارق عادات و معجزات را برای مردم بیان میکرده که برای آنان قابل درک نبوده است و همین امر باعث اختلاف عقیده دربارهٔ وی شده و گرنه با احادیث صحیحی که در مدح وی وارد شده جای تردید در ثقه بودن او باقی نمیماند. (تلخیص از منتهی المقال). ظاهراً این شخص همان جابربن زید جعفی است.[ بِ ] (اِخ) ابن یزید از مسروق روایت دارد و فرقدالسبخی از او روایت کند. ابوزرعة گفته است که او شناخته نشده است. و این شخص غیر از جابر جعفی است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۸).[ بِ ] (اِخ) احمسی بجلی. رجوع به جابربن طارق بن ابی طارق بن عوف شود.[ بِ ] (اِخ) ازدی. رجوع به جابربن معاذ و جابربن کعب بن کرمان بن طرفةبن وهب بن مازن... شود.[ بِ ] (اِخ) اسدی. رجوع به جابربن ابی سَبْرَة شود.[ بِ ] (اِخ) اسدی کوفی. از رجال شیعه است. رجوع به جابربن سُمَیرة شود.[ بِ ] (اِخ) اشهلی. رجوع به جابربن خالدبن مسعود شود.[ بِ ] (اِخ) اندلسی. ملقب به شمس الدین. رجوع به جابربن افلح شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری. صحابی است. رجوع به جابربن عبداللََّه بن عمروبن حرام مکنی به ابوعبداللََّه و ابوعبدالرحمان و ابومحمد و نیز رجوع به جابربن عُمیرالانصاری شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری اشهلی. صحابی است. رجوع به جابربن عتیک بن نعمان بن عتیک شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری خزرجی. رجوع به جابربن خالدبن مسعودبن عبداشهل شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری زرقی. رجوع به جابربن سفیان شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری سلمی. رجوع به جابربن عبداللََّه بن رئاب... و جابربن عتیک بن قیس بن الاسودبن مری بن کعب بن غنم بن سلمة شود.[ بِ ] (اِخ) انصاری مازنی. رجوع به جابربن ابی صعصعة عمروبن زیدبن عوف بن مبدول بن عمروبن غنم بن مازن بن النجار شود.[ بِ ] (اِخ) بحتری. رجوع به جابربن ظالم بن حارثةبن عتاب... شود.[ بِ ] (اِخ) تنوخی. رجوع به جابربن ابراهیم بن علی شود.[ بِ ] (اِخ) ثقفی. رجوع به جابربن شیبان بن عجلان بن عتاب بن مالک شود.[ بِ ] (اِخ) جدی.رجوع به جابربن مرزوق شود.[ بِ ] (اِخ) جعفی. از راویان است. رجوع به جابربن زید جعفی و جابربن یزید جعفی شود.[ بِ ] (اِخ) جهنی. مکنی به ابوسعاد. رجوع به جابربن اسامه شود.[ بِ ] (اِخ) حرّانی. رجوع به جابربن سنان و جابربن قرة الحرّانی شود.[ بِ ] (اِخ) حضرمی مصری. رجوع به جابربن اسماعیل شود.[ بِ ] (اِخ) حَنّائی. مکنی به ابن یاسین. از محدثین است.[ بِ ] (اِخ) حنفی. رجوع به جابربن عثمان حنفی شود.[ بِ ] (اِخ) راسبی بصری. رجوع به جابربن عمرو راسبی بصری شود.[ بِ ] (اِخ) رعینی قتبانی. رجوع به جابربن یاسربن عویص... شود.[ بِ ] (اِخ) رعینی. پدر سعیدبن جابر است. ابن عساکر او را در تاریخ خود آورد و گوید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده و در فتح دمشق حضور داشته است. و خود صاحب الاصابة گوید: محتمل است که این شخص همان جابربن یاسربن عویص بن فدیک رعینی قتبانی باشد. (الاصابة).[ بِ ] (اِخ) سکری. رجوع به جابربن موهوب بن ظافربن جابربن منصور، و جابربن منصور شود.[ بِ ] (اِخ) سوائی. رجوع به جابربن سمرةبن جنادة شود.[ بِ ] (اِخ) صباح. رجوع به جابربن مبارک آل صباح شود.[ بِ ] (اِخ)صدفی. رجوع به جابربن ماجد شود.[ بِ ] (اِخ) صوفی. مکنی به ابوموسی و بروایتی ابوعبداللََّه. رجوع به جابربن حیان بن عبداللََّه کوفی طرطوسی شود.[ بِ ] (اِخ) عبدی. رجوع به جابربن عبدالعبدی و به جابربن حارث عبدی شود.[ بِ ] (اِخ) عقیلی. رجوع به جابربن عبداللََّه بن جابر عقیلی شود.[ بِ ] (اِخ) العلاف، او را در علل ترمذی و مسند ابی یعلی از طریق ابن زبیر از عایشه رضی اللََّه عنها مرفوعاً روایتی است که: نماز گزاردن در مسجد من افضل است از هزار نماز که در جای دیگر بجا آورده شود. و او از ابراهیم بن مهاجر روایت کند. ترمذی گوید: در خصوص این حدیث از محمد سؤال کردم. گفت من جابر علاف را جز بهمین حدیث نمی شناسم. و همو گوید: ابن جریح این حدیث را از عطا از ابن زبیر از عمر موقوفاً روایت کرده است. ابن حبان او را جزء ثقات ذکر کرده ولی وی را به بیش از آنچه در این حدیث است نمی شناخته. (لسان المیزان ج ۲ ص ۸۹).[ بِ ] (اِخ) فارسی. رجوع به جابربن یزید فارسی شود.[ بِ ] (اِخ) مزنی. رجوع به جابربن عمر مزنی شود.[ بِ ] (اِخ) مغربی. رجوع به جابربن حیان مغربی شود.[ بِ ] (اِخ) مکفوف. رجوع به جابربن اعصم مکفوف شود.[ بِ ] (اِخ) نجفی. رجوع به جابربن عباس نجفی شود.[ بِ ] (اِخ) نخعی. که جابر صبیانی کوفی نیز گفته شده است. رجوع به جابربن ابخرالنخعی شود.[ بِ ] (اِخ) یمامی. رجوع به جابربن عبداللََّه یمامی شود.
کلمات همقافیه با «جابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر