معنی ثقیل
6 بازدید
[ ثَ ] (ع ص) گران. وزین. سنگین. مقابل خفیف، سبک. گران سنگ. گران به وزن. || گران جان. آنکه صحبت وی را ناخوش دارند. (منتهی الارب). خَلنفَع. ناکس. شبشت. شبست. دهلب : چون بخواند نامهٔ خود آن ثقیل داند او که سوی زندان شد رحیل.مولوی. - امثال: کل شی ء من الثقیل ثقیل؛ از گرانان بود گران همه چیز. (امثال و حکم از قابوسنامه) || سخت بیمار. بیماریش سنگین شده. ثاقل. مرد آرمیده. || دیرفعل. || دژگوارد. بدگوارد. که دیرگوارد. بطی ء الانهضام. سنگین. دیر هضم. دیرگوار. || نام دردی است که عضو از آن گران معلوم میشود. (غیاث اللغة). ج، ثِقال و ثُقل و ثُقلاء. || ثقیل الظهر؛ بسیار عیال. || درهم ثقیل؛ به وزن درهمی و دو دانک در هم بوده است.[ ثَ ] (اِخ) نام پسر یکی از سلاطین روم: ابر میسره پور قیصر ثقیل ابر میمنه قیصر و کوس و پیل. فردوسی (لغت نامهٔ شاهنامهٔ ولف ص ۷۲۵). شاید این لفظ ثفیل باشد صورتی از تئوفیل .
کلمات همقافیه با «ثقیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر