جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1181 تا 1201
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 24 از 34
بیت ۱: گفت : بسم الله ، بیا تا او کجاست ؟ / پیش در شو ، گر همی گویی تو راست
قافیه: کجاست / راست
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («بسم الله» کنایه از آمادگی، شتاب و پذیرش هماوردی؛ «پیش در شو» کنایه از پیشاهنگ شدن و راهنمایی کردن)، جناس ناقص اختلافی (کجاست / راست).
معنی: شیر گفت: بسیار خوب، حرکت کن و پیش بیفت تا ببینم او کجاست؛ اگر راست میگویی جلوتر از من راه بیفت.
بیت ۲: تا سزای او و صد چون او دهم / ور دروغ است این ، سزای تو دهم
قافیه: او / تو
ردیف: دهم (یا «سزای ... دهم»)
آرایه: تضاد (راست در بیت قبل / دروغ)، تکرار (سزا، دهم)، اغراق (صد چون او).
معنی: تا کیفر و جزای درخورِ او و صد شیرِ دیگر مانند او را کف دستشان بگذارم؛ و اگر سخنت دروغ باشد، کیفر و سزای دغلکاریِ تو را خواهم داد.
بیت ۳: اندر آمد چون قلاووزی به پیش / تا برد او را به سوی دام خویش
قافیه: پیش / خویش
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه خرگوش به قلاووز و پیشاهنگ لشکر)، استعاره مصرحه («دام خویش» استعاره از تلهٔ مرگ و چاه آب)، جناس ناقص (پیش / خویش).
معنی: خرگوش همانند راهنما و پیشاهنگی کارکشته پیش افتاد تا شیر را به سوی دامی که چیده بود راهنمایی کند.
بیت ۴: سوی چاهی کو نشانش کرده بود / چاهِ مَغ را دام جانش کرده بود
قافیه: نشانش / جانش
ردیف: کرده بود
آرایه: اضافه استعاری («دام جان»)، جناس ناقص اختلافی (نشانش / جانش).
معنی: به سوی چاهی ژرف و تاریک (چاهِ مَغ) که از پیش آن را شناسایی و نشان کرده بود حرکت کرد؛ چاهی که آن را تلهای برای ستاندن جانِ شیر قرار داده بود.
بیت ۵: می شدند این هر دو ، تا نزدیک چاه / اینت خرگوشی چو آبی زیر کاه
قافیه: چاه / کاه
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه و تمثیل («آب زیر کاه» کنایه از مکار، فریبکار پنهان و آبزیرکاه)، شبهجمله و ادات تعجب («اینت» به معنی شگفتا از این...).
معنی: هر دو به سوی چاه روانه شدند و به آن نزدیک گشتند؛ شگفتا از این خرگوشِ مکار که در ظاهر ناتوان و در باطن همچون آبی پنهان در زیر کاه بود.
بیت ۶: آب ، کاهی را به هامون می برد / کاه ، کوهی را عجب چون می برد ؟
قافیه: هامون / چون
ردیف: میبرد
آرایه: تضاد و طباق (کاه / کوه)، استعاره مصرحه («کاه» استعاره از خرگوش خردجثه؛ «کوه» استعاره از شیر تنومند و سهمگین)، استفهام تعجبی («عجب چون میبرد؟»)، تمثیل.
معنی: جریان آب در حالت عادی پرِ کاهی را به سوی دشت و بیابان میبرد؛ اما در اینجا شگفتا، چگونه ممکن است کاهی سبکوزن، کوهی استوار و سنگین را به دنبال خود بکشد؟!
بیت ۷: دام مکر او ، کمند شیر بود / طرفه خرگوشی که شیری می ربود
قافیه: شیر بود / میربود
ردیف: بود
آرایه: تناقضنما و شگفتی (خرگوشی که شیر را شکار میکند)، تشبیه بلیغ (تشبیه مکر خرگوش به کمند صیاد)، جناس ناقص اختلافی (شیر / شیر).
معنی: حیله و تدبیر خرگوش به کمندی برای به بند کشیدن شیر بدل شد؛ شگفتا از این خرگوش نادر و شگفتانگیزی که شیری درنده را صید میکرد و با خود میبرد!
بیت ۸: موسیی ، فرعون را با رود نیل / می کشد با لشکر و جمع ثقیل
قافیه: نیل / ثقیل
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به غرق شدن فرعون و لشکریانش در نیل به دست اعجاز حضرت موسی)، تمثیل (غلبهٔ مؤمنانِ ضعیف به تأیید الهی بر مستکبران قدرتمند).
معنی: چنانکه حضرت موسی (ع) با همراهی آب نیل، فرعونِ جبار را همراه با لشکریان انبوه و سپاهیان سنگیناسلحهاش به گرداب هلاکت و غرق کشاند.
بیت ۹: پشه ای نمرود را با نیم پر / می شکافد بی محابا درز سر
قافیه: پَر / سَر
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به هلاکت نمرود با نفوذ پشهای به درون مغز او)، کنایه («با نیمپر شکافتن درز سر» کنایه از غلبهٔ حقیرترین آفرینش بر مغرورترین ستمگر).
معنی: و چنانکه پشهای ناتوان با نیمی از بال خود، کاسه و شکاف سر نمرودِ متکبر را بیهیچ باکی میشکافد و او را خوار و هلاک میسازد.
بیت ۱۰: حال آن کو قول دشمن را شنود / بین جزای آن که شد یار حسود
قافیه: شَنود (شنید) / حَسود
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (شنود / حسود)، مراعات نظیر (قول، شنود / جزا، یار، حسود).
معنی: فرجام و حالوروز کسی را بنگر که به سخن و فریب دشمن گوش میدهد، و ببین کیفر کسی را که با انسانی حسود و بدخواه همنشین و یار میگردد.
بیت ۱۱: حال فرعونی که هامان را شنود / حال نمرودی که شیطان را شنود
قافیه: هامان / شیطان
ردیف: را شنود
آرایه: تلمیح (اشاره به فریب خوردن فرعون از وزیرش هامان، و همراهی نمرود با ابلیس)، تکرار (حال، شنود)، ترصیع و موازنه.
معنی: سرگذشت عبرتآموز فرعونی را ببین که به رأی گمراهکنندهٔ هامان تکیه کرد، و فرجام نمرودی را بنگر که به وسوسههای شیطان دل سپرد.
بیت ۱۲: دشمن ار چه دوستانه گویدت / دام ، دان گر چه ز دانه گویدت
قافیه: گویدت
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (دشمن / دوستانه، دام / دانه)، تمثیل (دانه نهادن صیاد در دام)، جناس اشتقاق (دام / دانه)، کنایه («از دانه گفتن» کنایه از وعدهٔ منفعت و طمع دادن).
معنی: دشمن حتی اگر با لحنی سرشار از مهر و دوستی با تو سخن بگوید، سخنش را دامی مهلک بدان؛ هرچند از منافع و دانههای لذیذ با تو سخن ساز کند.
بیت ۱۳: گر تو را قندی دهد ، آن زهر دان / گر به تن لطفی کند ، آن قهر دان
قافیه: زَهر / قَهر
ردیف: دان
آرایه: تضاد (قند / زهر، لطف / قهر)، جناس ناقص اختلافی (زهر / قهر)، ترصیع و موازنه.
معنی: اگر دشمن به ظاهر کام تو را با قند شیرین کند، آن را زهری کشنده به شمار آور؛ و اگر به جسمت محبتی نماید، آن را خشم و کینهای ویرانگر بدان.
بیت ۱۴: چون قضا آید ، نبینی غیر پوست / دشمنان را باز نشناسی ز دوست
قافیه: پوست / دوست
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (دشمن / دوست)، تضاد مفهومی (پوست و ظاهر در برابر مغز و باطن)، کنایه («غیر پوست ندیدن» کنایه از سطحینگری و سلب شدن بصیرت با نزول قضای الهی).
معنی: هنگامی که تقدیر و قضای الهی فرارسد، باطن امور از چشمت پنهان میماند و جز پوستهٔ ظاهری چیزی را نمیبینی؛ از این رو در شناخت دشمن و دوست دچار سردرگمی و خطا میشوی.
بیت ۱۵: چون چنین شد ، ابتهال آغاز کن / ناله و تسبیح و روزه ساز کن
قافیه: آغاز / ساز
ردیف: کن
آرایه: مراعات نظیر (ابتهال، ناله، تسبیح، روزه)، جناس ناقص اختلافی (آغاز / ساز).
معنی: چون چنین ابتلایی روی آورد و خطر کوردلی پیش آمد، زاری و تضرع (ابتهال) به درگاه حق را آغاز کن و به ناله، ستایش الهی و روزهداری متمسک شو.
بیت ۱۶: ناله می کن کای تو علام الغیوب / زیر سنگ مکر بد ، ما را مکوب
قافیه: الغُیوب / مَکوب
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (غیوب / مکوب)، استعاره مصرحه («سنگ مکر بد» استعاره از پیامدهای سنگین و خردکنندهٔ فریب و نیرنگ).
معنی: با تضرع ناله برآور که ای پروردگارِ دانای نهانها! ما را در زیر سنگِ کوبندهٔ نیرنگهای شوم، خرد و تباه مگردان.
بیت ۱۷: گر سگی کردیم ای شیر آفرین / شیر را مگمار بر ما زین کمین
قافیه: شیرآفرین / کمین
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («سگی کردن» کنایه از سرکشی نفس، فرومایگی و ارتکاب معصیت)، تناسب (سگ / شیر)، جناس تام میان «شیر» (حیوان درنده / نماد قهر الهی) و «شیر» (در ترکیب شیرآفرین).
معنی: ای پروردگاری که آفرینندهٔ شیران و قدرتهایی! اگر ما از پستی و هواپرستی خصلت سگان را پیش گرفتیم، از این کمینگاه حوادث، شیری درنده (عذاب و بلای قاهر) را بر ما مسلط مفرما.
بیت ۱۸: آب خوش را صورت آتش مده / اندر آتش ، صورت آبی منه
قافیه: آتش مده / آبی منه
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (آب / آتش)، لف و نشر، تقابل حقیقتبینی با خطای باصره و وهم.
معنی: بار الها، حقیقتِ گوارای آب (هدایت و خیر) را در نگاه ما به صورت آتش جلوه مده، و در درون آتش سوزان (گناه و هوس)، فریبی از ظاهر آب مگذار.
بیت ۱۹: از شراب قهر ، چون مستی دهی / نیست ها را صورت هستی دهی
قافیه: مَستی / هَستی
ردیف: دهی
آرایه: اضافه استعاری (شراب قهر)، تضاد (نیست / هست)، جناس ناقص اختلافی (مستی / هستی).
معنی: هرگاه از بادهٔ غضب و قهر خود بندهای را مست و بیخود سازی، امور باطل و عدمی را در چشم او واقعی و ماندگار جلوه میدهی.
بیت ۲۰: چیست مستی ، بند چشم از دید چشم / تا نماند سنگ ، گوهر ، پشم ، یشم
قافیه: دیدِ چشم / یَشم
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام (چشم / چشم)، مراعات نظیر (سنگ، گوهر، پشم، یشم)، کنایه («بند چشم از دید چشم» کنایه از سلب بصیرت و از بین رفتن تشخیص).
معنی: مستی غفلت چیست؟ بسته شدن دیدهٔ حقیقتبین آدمی است، بدان حد که دیگر توان تفکیک میان سنگ بیارزش با گوهر گرانبها، و پشم بیمقدار با سنگ یشم قیمتی برایش باقی نماند.
بیت ۲۱: چیست مستی ، حس ها مبدل شدن / چوب گز ، اندر نظر صندل شدن
قافیه: مُبَدَّل / صَندَل
ردیف: شدن
آرایه: تعریف تمثیلی، تضاد (چوب گز [چوب بیابانی و تلخ] در برابر چوب صندل [چوبی بسیار معطر و گرانقیمت])، جناس ناقص اختلافی (مبدل / صندل).
معنی: مستی غفلت چیست؟ واژگون شدن حواس و ادراکات انسان؛ تا جایی که چوبِ بیارزش و بیابانیِ گز در نظر او همانند چوب خوشبوی صندل جلوه کند.