معنی تیو

معنی تیو

8 بازدید
(اِ) طاقت بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۱۲). تاب و طاقت و توانائی. (برهان) (ناظم الاطباء). همان توان است. (از شرفنامهٔ منیری). طاقت و توانائی که تاب باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). تاب و طاقت. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). طاقت بود و توانائی. (اوبهی): بدیشان نبد زآتش مهر تیو به یک ره برآمد ز هر دو غریو. عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۱۲). یکی مهره باز است گیتی که دیو ندارد به ترفند او هیچ تیو.عنصری. نگه کرد از دور سالار نیو گریزان سپه دید بی هوش و تیو.اسدی. فتادند بر خاک بی هوش و تیو نمیداشتند از غم دل غریو. اسدی (گرشاسب نامه). || به معنی یعنی هم آمده است که به عربی ای گویند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). کلمهٔ تفسیر به معنی یعنی. || صلی الله علیه و آله و سلم بهادر و جنگجو. || دانا و عاقل و خردمند . (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «تیو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید