معنی تیغ کشیدن

معنی تیغ کشیدن

8 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) شمشیر کشیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): هوس قصد ناموس دارد دریغ مگر برکشد شحنهٔ عشق تیغ. ظهوری (از آنندراج). بر روی آفتاب چرا تیغ می کشد ابروی ماه عید اگر مایل تو نیست. صائب (از آنندراج). چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش بروی دل که نفس تیز می کند کارش. بیدل (از آنندراج). تبسمی که به خون بهار تیغ کشید که خنده بر لب گل نیم بسمل افتاده ست. بیدل (ایضاً). || سر برزدن : و امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ گوئی که خود نبود در این بوستان گلی. سعدی. - تیغ کشیدن بینی؛ باریک شدن آن چنانکه در شخص هراسیده یا بیمار سخت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). کنایه از خشک شدن گوشت بینی مریض، و این علامت بد است. (غیاث اللغات). راست و سرتیز شدن بینی و این حالت مشرف شدن بر مرگ باشد... (آنندراج): هرجا که سخن ز کندی طبع گذشت ذوق سخن تو در دل جمع گذشت بینی تو تیغ می کشد پیوسته عمر تو تمام در دم نزع گذشت. شفائی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «تیغ کشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید