معنی تیغ برآوردن
6 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) تیغ علم کردن. (آنندراج). شمشیر برکشیدن. تیغ برکشیدن : جائی که تیغ قهر برآرد مهابتت ویران کند به سیل عدم جنت سبا.سعدی. مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد بس کشتهٔ دل زنده که بر یکدگر افتاد.حافظ. || نورافشانی کردن. پرتو افکندن : تیغ برآور هله ای آفتاب نور ده این گوشهٔ ویرانه را.مولوی.
کلمات همقافیه با «تیغ برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر