معنی تیغ افراشتن
5 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) شمشیر کشیدن. آمادهٔ نبرد شدن : هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی. سعدی.
کلمات همقافیه با «تیغ افراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر