معنی تیغدار
7 بازدید
(نف مرکب) تیغ زن. تیغ بند. (آنندراج). شمشیربردارنده. (ناظم الاطباء). شمشیردار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شمشیرزن. مسلح به شمشیر: بیاورد نعمان سپاهی گران همه تیغ داران و نیزه وران.فردوسی. نه خاک است پیدا نه دریا نه کوه ز بس تیغ داران توران گروه.فردوسی. که از کوچیان هر که یابید خرد وگر تیغ داران و مردان مرد.فردوسی. برون برد لشکر بر آن تیغ کوه ز رنج آمده تیغ داران ستوه.نظامی. به هر تیغ داری که او بازخورد سرش را به تیغی ز تن بازکرد.نظامی. || کنایه از نگهبان تیغ. || کنایه از روشن و تابدار. (آنندراج). تابدار و روشن. (ناظم الاطباء). || خاردار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || قله دار. دارای قله ای بلند: وگر هست کوه شما تیغ دار کند تیغ من کوه را غارغار.نظامی. || دارای پوستین. که پوست پرموی دارد: به خروارها قندز تیغ دار.نظامی. رجوع به تیغ شود.
کلمات همقافیه با «تیغدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر