معنی تیغبازی کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) جنگ و ستیز با شمشیر کردن. شمشیربازی کردن. مبارزه کردن با شمشیر و جز آن : که با دشمنم تیغ بازی کنید بدینگونه در جنگ بازی کنید.فردوسی. بمی در همی تیغ بازی کنید میان یلان سرفرازی کنید.فردوسی. زره پوشم ار تیغ بازی کنی کمر بندم ار صلح سازی کنی.نظامی. ولیکن چو شه تیغ بازی کند سر تیغ او سرفرازی کند.نظامی. رجوع به تیغ و ترکیبهای آن و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تیغبازی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر