معنی تیسیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) آسان زای شدن شترمادگان و گوسپندان کسی: یسر الرجل تیسیرا. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بسیار شدن نسل اشتر و گوسفند. (زوزنی). بسیار شدن نسل و شیر گوسفند. (تاج المصادر بیهقی). بسیار شیر و یا بسیار بچه گردیدن گوسفند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آسان کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات). آسانی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آسانی. (غیاث اللغات). || سازوار گردانیدن. (زوزنی). آسان گردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یستعمل فی الخیر و الشر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || توفیق دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): نام او هم تگ است با تقدیر کام او همرهست با تیسیر.سنائی. و خدای را عز و جل بر تیسیر این غرض شکرها گذاردند. (کلیله و دمنه). و شربت و زهر قهر دهر را تریاقی کنند که ضرر او بدان مرفوع گردد، در حیز تیسیر نیامد و در مرکز امکان نگنجید. (سندبادنامه ص ۲۸). هرچند خواست تا پیل را وقفی فرماید در حیز تیسیر نیامد. (سندبادنامه ص ۵۸). و معرفت قدرت باریتعالی در تقدیر آن فتح و تیسیر آن نجح بر نیکوترین وجهی به ادا رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۷). و در تیسیر فتح و نصرت به خدای عز و جل تضرع نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۹). حق طاعت و ضراعت او به تیسیر امل و تقریر عمل به ادا رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۳۷). || (اصطلاح علم نجوم) استخراج بعد است از درجهٔ دلیل تا آن درجه ای که مدار حکم بدوست... رجوع به التفهیم بیرونی چ همائی صص ۵۲۴-۵۲۶ شود: تیسیر براندند و براهین بفزودند هیلاج نمودند که جاوید بقائی. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۳۸).[ تَ ] (ع اِ) ستور نیکوبردارندهٔ قوائم را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تیسور. (اقرب الموارد). رجوع به تیسور شود.
کلمات همقافیه با «تیسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر