معنی تیز گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب)تیز گردیدن. خشمگین شدن. قهرآلود گشتن : به رستم چنین گفت کای نامجوی سبک تیز گشتی بدین گفتگوی.فردوسی. بدو گفت بهرام کای جنگجوی چرا تیز گشتی بدین گفتگوی.فردوسی. - تیز گشتن بر کاری یا تیز گشتن دل بر کاری؛ کنایه از سخت خواهان و راغب شدن. برانگیخته شدن : پسند آمدش نغز گفتار اوی دلش تیزتر گشت بر کار اوی.فردوسی. عبدالرحمن او را [ قطام را ] گفت: بزن من باش. قطام گفتا: تو کابین من نداری. عبدالرحمن گفتا: کابین تو چیست گفت هزار درم سیم و غلامی و کنیزی و خون مرتضی علی. عبدالرحمن گفت: این همه بدهم و علی را بکشم و عظیم تیز گشت بر آن کار. (مجمل التواریخ و القصص). - تیز گشتن سر؛ کنایه از سخت خشمگین و پرهیجان شدن : سر بی خرد زآن سخن تیز گشت بجوشید و مغزش بدآمیز گشت.فردوسی. || پررونق و رایج گردیدن بازار و کارزار: خبردهی، ببر خسرو آمد و گفتا که تیز گشت یکی جنگ تنگ را بازار. فرخی. تیزتر گشت جهل را بازار سوی جهال صدره از الماس.ناصرخسرو. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیز گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر