معنی تیز گردیدن
6 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) تند و بران شدن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره. (فرهنگ فارسی معین). || خشمگین و قهرآلود گشتن. (ناظم الاطباء). کنایه از خشمگین و قهرآلود شدن باشد. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا) (از فرهنگ فارسی معین): سخن گوی و بشنو از ایشان سخن کس ار تیز گردد تو تیزی مکن.فردوسی. وگر تیز گردد گشوده ست راه تهمتن هم ایدر بود با سپاه.فردوسی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیز گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر