معنی تیز شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) برنده شدن. (ناظم الاطباء). حدید گردیدن. حدت. ذرابت. ذرب. چنانکه شمشیر و کارد و جز آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || خشمگین و قهرآلود شدن. (ناظم الاطباء). بخشم آمدن. خشمناک شدن. خشم گرفتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز گفتار او تیز شد شهریار برآشفت بر خیره سر گرگسار.فردوسی. سخن هرچه گویم ز من یادگیر مشو تیز با پیر برخیرخیر.فردوسی. خرد را مه و خشم را بنده دار مشو تیز با مرد پرهیزگار.فردوسی. خسروا بر رهیت تیز مشو سیفی اندر بریدنم مشتاب.مسعودسعد. تندجهان رام شد تند مکن جان و دل تیزفلک نرم شد تیز مشو زین و آن. مسعودسعد. || سریع گشتن. به شتاب و عجله و سرعت رفتن. تند براه افتادن : سپه همچو آهو سبکخیز شد سپهبد چو یوز از پسش تیز شد. اسدی (گرشاسب نامه). چون مرکب او تیز شود کرد نیارد تنین فلک روز ملاقات عنانیش. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۲۴). || برانگیخته شدن و تحریض شدن. (ناظم الاطباء): سرش تیز شد کینه و جنگ را به آب اندر افکند گلرنگ را.فردوسی. بزین اندر آورد گلرنگ را سرش تیز شد کینه و جنگ را.فردوسی. شاه ایران به تاختن شد تیز رفت و با شاه نی سپاه و حشر.فرخی. || گرم شدن. شعله ور شدن جنگ و عشق و میل : همی هر زمان رزم شد تیزتر نپیچید یک تن از آن رزم سر.فردوسی. دلم تیز شد با تو ای پهلوان بگوئی کدامین ز نام آوران.فردوسی. تیز شد عشق و در دلش پیچید جز غریو و غرنگ نبسیجید. عنصری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چون زنم دم کآتش دل تیز شد شیر هجر آشفته و خونریز شد.مولوی. || رواج یافتن بازار. گرم و پرمشتری گردیدن بازار: دلارای برساخت چندان جهیز که شد در جهان روی بازار تیز.فردوسی. پشت اهل ادب است او و خریدار ادب زین همی تیز شود اهل ادب را بازار.فرخی. کند شد باز مرگ را دندان تیز شد باز رزم را بازار.مسعودسعد. || تند و... شدن. (ناظم الاطباء). تند گردیدن چنانکه روغن مانده. تند و زبان گز شدن چنانکه روغن و گردو و بادام و غیره. طعم تند و زبان گز پیدا آوردن، چنانکه گردوی کهنه و مانند آن. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیز شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر