معنی تیزیاب
5 بازدید
[ تیزْ ] (نف مرکب) که بسرعت درک کند. سریع الانتقال. اوذعی. المعی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ناوک وهم بر نشانهٔ غیب خاطر تیزیاب من رانده ست. خاقانی (یادداشت ایضاً). || که زود دریابد چیزی را. که زود بچیزی برسد و آن را بگیرد: ایام سست رأی و قدر بخت گیر شد اوهام کندپای و قضا تیزیاب شد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۵۶). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر